از اول هیچی نداشتیم . مجبور شدم شریک بشم با خانواده شوهر . حتی تا یک هفته بعد از عروسی کمد نداشتم لباس توش بزارم . خیلی سختی کشیدیم و بلا سرمون اومد . اوایل زندگی ببشتر پدرم کمک کرد . اما الان خوبیم شکر خدا
عزیزم من و شوهرم هیچ کسی پناه مون نبود خانواده همسرم ادمای خوبی هستند اما پدرشوهرم دست بده نداره و ما هم نگفتیم پدر منم میخواست زمین بفروشه کمک کنه که به خاطر طرح زمینش فردش نرفت فقط جهیزیه داد هیچ کسی جز خدا پناه مون نبود به جای غصه خوردن و توقع داشتن از دیگران، دو تایی دل دادیم دست خدا و کار کردیم سخت بود اما شد. خونه خریدیم و ماشین هم داریم و اما قسط هم داریم خیلی خیلی 😀 😃
هیچی نداشتیم خدا کمک کرد شهرم دانشجو بود سربازی نرفته بود راننده آژانس شد حسرت همه چیز به دلم موند وقتی دستش پرشد اون روی سگش مشخص شد ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیادش کج است