دیدین یه مردی همسایه فامیل دوست آشنا برادر خوبی باشه ولی همسر خوبی نباشه ؟ ینی اونقدر جونمو به لبم رسونده نمیدونم چیکار کنم روزی چندین بار فکر خودکشی به سرم میزنه شغلی هم ندارم لاقعل مستقل بشم و راحت بتونم جدا بشم. بچم دارم .سلامتیم دیگه مثل قبل نیس عین پیر زنا کمر پاهام درد دارن افسردگی هم که دارم چون نمیتونم طلاق بگیرم این دور برداشته و اصلا بهم ارزش نمیده انگار منی وجود ندارم خانوادش خیلی اذیتم کردن و فقط سکوت کردم . انگار شدم مرده ی متحرک تنها جایی که میتونم حرف بزنم اینجاس که اونم حوصله ی کاربرای شمشیر بدست اینجارو ندارم تا یه چیزی میگی میان میشورنت میرن بخدا ادم نمیدونه چیکار کنه. چقدر سخته تحمل کردن کم اوردم