وکیلش صداشو ضبط کرد اعترافشو تو دادگاه پخش کرد لوش داد .انداختن زندان اونجا زدنش شدید بردنش بیمارستان دستو پاشو بسته بودن رها اومد دیدنش ازش معذرت خواهی کرد ولی داوود خیلی عصبانی بود اونجا تموم شد.الان فصل ۲ بازم عاشق رهاس
ولی من هروقت بریدم وخسته شدم وفکرکردم ک دیگه نمیتونم ادامه بدم،همین ی جمله اش منو نگه داشت تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمیکند.....