مادرش بهم گفت
یه دختری بوده که خیلی پاپیچ پسرم میشده ولی ما راضی نبودیم و فلان
و اونموقع پرسیدم از نامزدم اونم یکمی برام تعریف کرد
بعد شبی که عقد کردیم دختره پیام داده بود به اینستای شوهرم که دلم برات خیلی تنگ شده خواهش میکنم بیا همو ببینیم و یه تتو رو دست شوهرم هست متن اونم فرستاده بود . یه شعر بود .
دیگه شوهرم تا دید اینستاشو پاک کرد
ولی من همچنین کنجکاوی میکردم تا الان که ۶ سال گذشته
و همین چند شب پیش بازم از یه نفر در موردش پرسیدم و چیزای جدیدی در مورد دختره متوجه شدم...