مادرشوهرم زنگ زد فردا شب میاییم برای یلدایی
من مطمئنم شوهرم مجبورش کرده
چون دیشب بهش پیام دادم بیا بریم خرید حداقل خودت برام بیار گفت چشم
احتمال صبح بهشون گفته و اونا مجبور شدن
مادرمم نه گذاشت نه برداشت گفت بفرمایین
منم کلی دعوا کردم که حداقل تیکه مینداختین که دو سه روز زودتر خبر باید میدادین و قطعا اگه میخواستن بیارن زودتر برنامه ریزی میکردن و
بهشون زنگ زده که فردا شب نیایین بچه ها جایی دعوتن ببخشیدا شنبه بیاین 😭😭😭😭😭😭😭
خونم به جوش آمده اصلا عرضه هیچی ندارن همیشه مارو کوچیک میکنن