دیشب خیلی حالم بدبود با این وجود یه شام حسابی براش درست کردم،نزدیک قاشق آخرش بود،گفت ولیییی هیچکس مادر آدم.نمیشه!!!!
منو میگی....درحال انفجار !!
گفتم چطور؟؟؟ گفت کاری به زن ندارما مادرو میگم.
گفتم خب؟؟؟ گفت من دیروز یه سر رفتم خونه دیدم مامانم سریع رفت برام غذا گرم کرد گفت دیشب ماهی داشتم برای تو هم کنار گذاشتم!!!!
منم فقط گفتم تقصیر تو نیست....گفت چیهههههه باز حرفمو به خودت گرفتی!
واقعا حرصم گرفت،آدم انقدر قدر نشناس،الان دقیق هشت ماهه ناهار شامش خونه ماست،و همیشه غذای درست حسابی،،،، بعد هفته ای یا دوهفته ای یکبار میریم خونه باباش بخدا ده بار کله پاچه درست کرده برای شام!!!! که من متنفرم ونخوردم ولی یکبار به زبون نیاوردم،،،،
اونوقت اینطوری میگه