من چند سال پیش برای پسر مربی گرفتیم که بیاد خونه باهاش کار کنه یکی بود خوشم نیومد ازش یه جلسه اومد بعد گفتم دیگه نیا
بعد چند روز شوهرم گوشیش توی خونه بود خودش رفته بود پایین پیش همسایمون
دیدم اس اومد خوندنش دیدم نوشته کم پیدایی نیستی کجایی گفتم شما گفت فلانی اسم همون مربی هه
منم هر چی دلم خواست بهش گفتم که هرزه چه کار شوهر من داری عوضی
به خدا این زن و دخترها که آوار میشن روی زندگی یه زنه دبگه خیلی بیشعور بی حیا هستن.یه بار توی تل گرام پیلم داده بود دیدم هر چی دلم خواست بهش گفتم
بعد چند ماه که دیگه یادم رفته بود شوهرمم یادش رفته بود پیام داده بود به شوهرم که میخوام برم شکایت زنت رو کنم شوهرمم گفت برو هر غلطی خواستی بکن.
یعنی این دخترها یه چیزی میندازن حالا آیا بگیره آیا نگیره
حالا فهمیدی برو ترتیبش رو بده که حداقل دلت خنک بشه زندگیت هم ترک نکن.