اگه قرار باشه ب یکی از شهرای ایران که پیشرفته باشه برای تحصیل و کار مناسب باشه هوای تمیزی داشته باشه کجا میرید ( درنظر بگیرید که خودتون توی شهر با امکانات نزدیک پنجاه سال زندگی کردید)
خودم شیراز مدنظرمه ولی میگن شلوغه من از شلوغی بیزارم
چون من یک دختره تو مطب دکتر بود مال اونجا بود گفتم چطوری میخوایم بیایم اونجا برای ریه مادرم گفت شوه ...
مگه میشه اب نداشته باشن اب چاه کشاورزی رو میگفته حتما این شهرایی ک گفتم هنوز قنات هاشون و رود هاش پر ابه شما فک کن لوله کشی نداشته باشن اره همه این شهرایی رو ک گفتم رفتم
گلم شما حتما با بد آدمایی افتادین، قبول دارم تا حدودی، اما دیگه برا هممون صدق نمیکنه، ما همسایه داشت ...
خداروشکر تجربه خوبی داشتی من خانواده شوهرم تبریزی هستن و از اول مادرش یجوری بود با اینکه من همجور سر ترم از پسرش ولی از اول یجور برخورد میکرد انگار پسرش از چنگش در آوردم منم حساب نمیکنه داخل خودشون آنقدر خودشیفته نگم برات از خانواده اش البته میخوام جدا شم دوست بودیم مادرش تا لحظه ازدواج ندیدم وگرنه رد میکردم
خداروشکر تجربه خوبی داشتی من خانواده شوهرم تبریزی هستن و از اول مادرش یجوری بود با اینکه من همجور سر ...
خدا به دادت برسه گلم، مادر شوهر بد واقعا خیلی خیلی سخت هس، البته اینم بگم همه جای ایران 90 درصد مادرشوهرها متاسفانه به چشم هوو به عروس نگاه میکنن، من خودم از مادرشوهرم چه ها که نکشیدم، اما چون شوهرم پشتم هس، زیاد نتونست کاری بکنه
خدا به دادت برسه گلم، مادر شوهر بد واقعا خیلی خیلی سخت هس، البته اینم بگم همه جای ایران 90 درصد مادر ...
نه بابا شوهر من باور نمیکنه من بی سیاست بودم جلو روش میگفتم حرکتی میکردم اون دو رو بودن جلو شوهرم یجور پشت سر یجور وقتی مادر خودم میبینم جیگرم آتیش میگیره نه وقتی دختر مادرم بودم من میخواست اندازه عروسهاش نه شانس از مادر شوهر آوردم با اینکه خیلی خوبی کردم بهشون
نه بابا شوهر من باور نمیکنه من بی سیاست بودم جلو روش میگفتم حرکتی میکردم اون دو رو بودن جلو شوهرم یج ...
ابدأ خوبی به چشم مادر شوهر نمیاد، دوران عقد، دستور میداد بیا خونه تکونی کردم کمکم کن منم کم رو خجالتی، کارمند هم بودم از اداره میرفتم خونه خودمون نهار میخوردم بعد میرفتم حمالی برا خانوم، کلی هم به من کارمند و باسواد، دستور میداد سر هرچیزی، شوهرمم ساده بود، یه روز بهش گفتم من خودم تو اداره به همه دستور میدم، کلی مراجعه راه میندازم، الان مادر و خاهرت به چه حقی میخوان من رو بی ارزش کنن، شوهرم باهاشون درگیر شد، اما حیا ندارن که بازم همونن ولی من دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و هرچی بگن جواب رد میدم و لازم هم باشه پا به پاشون جوابشون رو میذارم کف دستشون