من متاهلم
دوتا بچه دارم
۱۰سال بعد من ازدواج کرد ...
یه تایمی بهم پیام میدادم اون اول عاشق من شد بعد من
بعد یهو میزد زیر همچی دوباره زنگ میزد ب بابام
بابام مخالفت میکرد سن من کم بود
خانوادش راضی نبودن
ی بار خواهرش گوشیشو برداشت گفت آبرومو تو فامیل میبرم اگه شمارتو ببینم
بهش گفتم خانوادت مخالفن باورش نمیشد
یهو پیام میداد میگفت هرچی فکرشو میکنم باید یکی رو بگیرم خرج خودشو دربیاره دوباره میگفت غلط کردم ...
نزدیک ۸سال خواستگارم بود تا قبل اینکه شماره همو داشته باشیم
شماره همو ک دیگه داشتیم این حرفا و تفکراتشو میدیدم نارضایتی خانوادشون یا ی بار میگفت خداحافظ براهمیشه...دیگه از لج پا گذاشتم رو همه چی
بعد ازدواجمم از بقیه میپرسید فلانی خوشبخته یانه