من پری روز حنا بدونم بود ، و واقعا همه چی خوب بود واون روز بهم خیلی خوش گذشت
ولی دیروز ، یکمی غمگین بودم
دیروز قرار بود از آرایشگاه برم خونمون که ما میگیم (گلین چخما) از خونه پدری برم خونه شوهر
دیروز صبح از وقتی رسیدم آرایشگاه گریه کردم(دلم تنگ شد ، یاد خاطرات افتادم که دیگه قرار نیست اونجا باشم و دارم میرم)
بعدش من بغض کردم
تو آرایشگاه آهنگ های خیلی غمگینی گذاشته بودند اون آهنگا هم باعث میشدن من بیشتر حالم بد بشه و بیشتر بغض کنم
من به مدیر سالن گفتم لطفا آهنگ رو قطع کنید باعث میشه ناراحت بشم
اونم گفت آهنگو شادش کنید اینم عروسه داره میره ناراحته
همینجوری که داشت منو میکاپ میکرد من بغضم ترکید گریه کردم
گفت ، بخاطره حساسیت چشات گریه کردی ، یا واقعا گریه کردی؟
بعدش همین که اینو گفت من زدم زیر گریه
بعدش از اون ور دوتا همکار بودن داشتن برای یه موضوعی بلند بلند میخندیدن
که این آرایشگره گفت این گریه کرد
از اون ور یکیش گفت چرا گریه؟
ما داریم واسه این(یکی از همکاراشون) دنبال شوهر میگردیم
بعدش آرایشگره از من پرسید دامادو دوست نداری؟
منم گفتم چرا
ولی یه لحظه دلتنگ خانوادم شدم
بعدش باز دوباره چشام اشکی شد
که آرایشگره گقت
بچه میترسه برا همین گریه میکنه(منحرف، آره همونی که فکر میکنید رو گفت)
منم هیچی نگفتم
آخرش یکیش گفت منم اینجوری بودم موقع رفتن گریه کردم ولی نباید میکردم ، همشون از دست رفتن هست
یکیشم گفت مگه قراره بری شهر دور؟
گفتم نه ۵ دقیقه فاصلمون هست
گفت پس یه سیلی بزن به صورتش
بنظرتون چه فکری راجب من میکنن؟
من واقعا حالم بد بود
ولی مثلا میگفتن آهنگ غمگین نزارید ، گریش میگیره
شما بودیدچه فکری راجب من میکردید