مادربزرگم زن دوم بابا بزرگم خیلی کثیفه، پیراهن نوهشو برده قبرستون چال کرده با افتخار امشب داشت تعریف میکرد که خداروشکر به پسر غریبه نرسید و با پسرعموش ازدواج کرد!
نوهاش (دخترعمم الان هفت ماه پیش مرد) دقیقا هفت ماه بعد از ازدواجش. یه جورایی از چشم مامان بزرگم میبینم.