مثلا خواهرشوهرم گف بابا مامانت واس تو ارزش قائل نبودن یه جشن عقد نگرفتن جمع میکنن برا برادر خواهرت و اون یکی گت تو چشم و دل سیر نیستی که از بابای ما خونه میخوای و مادرشوهرم گف خونه بابات بودی یه مانتو بیشتر تنت نبود الان هرروز یه مانتو میخری ما که راضی نیستیم و یه صغیره گشنه رو اوردیم ادم کردیم و....