اینا ماه پیش عقد کردن بعضی فامیلا دعوت کردن من دست مامانم شکست یه پام خونه مامانم بود جمع و جور بکن و غذا بزار چون دست راستش یه پام خونه خودم چون شوهرم به شدت رو غذاش حساس دیگه هم بیشتر آشپزی میکردم و اصلا چون بیشتر خونه مامانم بودم که سبک سنگین نکنه دو هفته بود خونم جمع نکرده بودم و خرید هم حسابی نکرده بودم
امروز که زنگ زدن خودشون که ما شب میایم اصلا روم نشد بگم نه دیگه گفتم باشه شب بیاین منتظرم اما واقعا مردم تا خونه جمع و جارو کردم سرویس ها شستم به اصطلاح همه جا برق انداختم🤣
بعد هم باز ظرف بشور جمع کن