بچه ها مریض بودم خونه بود داشتم زیر سرم باهاش حرف میزدم گفت رسیدم خونه رفت بالا دیگ بهم زنگ نزد تا یکساعت بعد بعد یکساعت یک پیام داد دید سردم زنگ زد منم ریدم بهش گفتم اصلا عاطفه نداری همش چشمم به گوشی بود که الان بهم زنگ میزنع حداقل ای خدا شانس منو شما شوهرتون چطوریه وقتی مریض هستید
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عه واقعا هس من پدرمم هفت ماهه بودم از دس دادم برادرامم محبت آنچنانی نداشتن شوهرمم یازده ساله همینطور وقت مریضی بی حوصله اس منم دیگه وقت مریضی خودمم کارامو میکنم و سعی میکنم زود خوب بشم حتی نمیگم جایی ام درد میکنه
اکثر مردا اینجورین متاسفانه زیاد مثل ما تو فاز نگرانیو رسیدگی کردن نیستن خودتو واسه این چیزا ناراحت نکن اصلا شانس ماهام شوهرامون از اون عده شوهرای بیخیالن ولکن بابا اونام خسته میشن گرفتارن
ببین این هنوز نامزدم اینجوریه ازدواج کنم چی میشه حس کرد بودن بهم نمیده
درکت میکنم باهاتم کاملا موافقم باهاش صحبت کن بگو واقعا هرچقد بگیم بیخیال باز زن نیاز به توجه و احترام داره شاید تو این باغا نیست یبار جدی و محکم بهش بگو من با این رفتارت مشکل دارم