شوهر من می دونست کارم دوست دارم خیلی بهم می گفت بشین خونه زندگیت منم همش از خودم می گذشتم و کار می کردم ناراضی نباشه روزهای سختی گذراندم مامانم دنبالم گرفتار یکدفعه به خودم اومدم و جدی گفتم دیگه سر کار نمی رم
دیگه تکرار نکرد
الآنم برای سر کار رفتن منت سرش می زارم
شما هم این دفعه که بهش کمک کردی بگو این کاری که من می کنم هر زن و مردی انجام می دن و بهتر یاد بگیری