داستان راجب هیثکلیف یه پسر یتیم که به سرپرستی گرفته میشه
و به مرور زمان عشقی بین اون و کاترین( دختر کسی که هیثکلیف رو به سرپرستی گرفته) بوجود میاد
اما خب چون هیثکلیف جایگاه اجتماعی خوب و پولی نداره
کاترین بهش پشت میکنه و با ادگار ازدواج میکنه
و هیثکلیف از اونجا میره و بعد مدت ها برای انتقام برمیگرده
هرکسی برداشتی از رمان داره
از دید من به هیثکلیف ظلم شد کاترین بهش خیانت کرد و بعد برگشتن هم انتظار داشت هیثکلیف مثل یه سایه تو زندگیش باقی بمونه
یجورایی دوگانگی بین ثروت و جایگاه اجتماعی و عشق
هیثکلیف هم مظلومه و هم ظالم
شاهکاره حتما بخونش