2777
2789


یه زن‌میانسالی که پسرش رو با تصادف از دست داده بود، ازم پرسید: همین که پسرم  از خونه بیرون زد، یک مرد همه چی زرد رنگ(مو،چشم، لباس) تو حیاطمون ظاهر میشد.

وقتی جنازه پسرمو آوردن تو قبرستون باز همون مرد رو دیدم که دور جنازه‌اش یه چرخ زد و رفت.

‏گفت: وقتی میرفتم تو حیاط، غیب میشد. 

‏دیگه ذکر گفتم و وحشت کردم و صلوات فرستادم.

‏ازم پرسید، من که وقتی پسرم از درب منزل زد بیرون نمیدونستم قراره تصادف کنه و فوت بشه، که بگم از ترسم چنین چیزی دیدم(توهم)

‏ پس این چی بود؟!


تجربه یا شنیده ای شبیه به این دارین؟


#کپی‍ 

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

یا جرجیس نبی والا من تنها چیزی که دیدم این سایه سیاها هستن قد بلند و جاذاب(جون عمم)اوناس

از همونا که عطر تلخ میزنن؟ و یه اخم رو صورتشون دارن و ته ریش میزارن؟

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

پس کی بوده


۲ تا احتمال هست

یک اینکه شاید پرده ای کنار رفته بود و این شخص قادر به دیدن ابعاد دیگه از دنیا بود

دوم اینکه ممکنه بخاطر شوک اتفاقی که تجربه کرده،این حرفا تصوراتی باشه که بعد ار اون اتفاق تلخ توسط ذهنش ساخته شده

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

از همونا که عطر تلخ میزنن؟ و یه اخم رو صورتشون دارن و ته ریش میزارن؟

🤣🤣

نه از اینا که ساعت دو شب وقتی پا میشم آب بخورم تو آشپزخونه میبینم یا یبار میخاست خفم کنه((:

       آدمی را یک سخن ویران کند.           

🤣🤣نه از اینا که ساعت دو شب وقتی پا میشم آب بخورم تو آشپزخونه میبینم یا یبار میخاست خفم کنه((:

چی میخوان از جونت

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792