2777
2789


یه زن‌میانسالی که پسرش رو با تصادف از دست داده بود، ازم پرسید: همین که پسرم  از خونه بیرون زد، یک مرد همه چی زرد رنگ(مو،چشم، لباس) تو حیاطمون ظاهر میشد.

وقتی جنازه پسرمو آوردن تو قبرستون باز همون مرد رو دیدم که دور جنازه‌اش یه چرخ زد و رفت.

‏گفت: وقتی میرفتم تو حیاط، غیب میشد. 

‏دیگه ذکر گفتم و وحشت کردم و صلوات فرستادم.

‏ازم پرسید، من که وقتی پسرم از درب منزل زد بیرون نمیدونستم قراره تصادف کنه و فوت بشه، که بگم از ترسم چنین چیزی دیدم(توهم)

‏ پس این چی بود؟!


تجربه یا شنیده ای شبیه به این دارین؟


#کپی‍ 

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

یا جرجیس نبی والا من تنها چیزی که دیدم این سایه سیاها هستن قد بلند و جاذاب(جون عمم)اوناس

از همونا که عطر تلخ میزنن؟ و یه اخم رو صورتشون دارن و ته ریش میزارن؟

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

پس کی بوده


۲ تا احتمال هست

یک اینکه شاید پرده ای کنار رفته بود و این شخص قادر به دیدن ابعاد دیگه از دنیا بود

دوم اینکه ممکنه بخاطر شوک اتفاقی که تجربه کرده،این حرفا تصوراتی باشه که بعد ار اون اتفاق تلخ توسط ذهنش ساخته شده

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

🤣🤣نه از اینا که ساعت دو شب وقتی پا میشم آب بخورم تو آشپزخونه میبینم یا یبار میخاست خفم کنه((:

چی میخوان از جونت

کم حوصله ام...مثل گلی اول پاییز...🍂...قصری که مقارن شده با حمله ی چنگیز...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108