خیلی خلاصه بهت میگم من کلا 20 تا 25 دقیقه مرده بودم طوریکه قلبم ایستاده بود طبق پرونده ی پزشکی که بهم نشون دادن
به محض اینکه مردم بدون اینکه متوجه بشم از در و دیوار رد شدم و یک جاذبه ی خیلی قوی منو به سمت بالا میکشید اونقدر ارامش داشتم که با خوردن ده تا ورق ارامبخش هم بهش نمیرسی
اونقدر بالا رفتم تا وارد یک فضای سر سبز و خیلی عالی شدم طوریکه رنگهاش هیچ شباهتی با رنگ گیاه های زمین نداشت تصور کن سبز فسفری بود همه جا و ادمای زیادی بودن که غرق در شادی بودن و داشتن کیف میکردن
هیچ خبری هم از حوری و پری و این چرت و پرتها نبود اما فرشته ها بودن که بالهاشون دقیقا مشابه عروس هلندی بود که روی هوا پرواز میکردن
روح فامیل هامون رو هم دیدم که مرده بودن اونام حالشون خوب بود اما یک عده ای رو هم دیدم که داشتن دهنشون رو سرویس میکردن که وقتی پرسیدم اونا چکار کردن که دارن ناله میکنن گفتن اونا حق مردم رو خوردن و بیت المال رو میخوردن
بعدم سریع وارد جسمم شدم و دیدم دارم برمیگردم پایین و از همون راهی که رفته بودم برگشتم و بهم گفتن باید بری و هنوز وقت این نرسیده برای همیشه اینجا باشی
اونقدر حال داد بهم که اگر بهم بگن حاضری کره ی زمین رو بهت بدیم به طور کامل با 1000 سال عمر و اینکه بمیری و بری اونطرف بین این دوتا کدومو انتخاب میکنی درجا میگم مرگ رو میخوام چون وقتی مردم تمام حس های منفی که داشتم از بین رفت
کینه حسادت و خیلی از احساساتی که متعلق به این دنیاس و توی اون دنیا به هیچ عنوان جایگاهی نداره
در مورد اینم که میگن خدا اذیتت میکنه و فلان گناه رو بکنی چوب تو استینت میکنه همش دروغه
از تنها چیزی که نمیگذره خوردن بیت المال و مال مردمه
به هیچ چیز دیگه ای اهمیت نمیده