2777
2789
فک نمیکنم اندازه من باشه من خیلی حالم خرابه و زندگیم مختلف شده خسته شدم دیگه کشش ندارم

 تنها میزاره بری جایی؟ من نمیزاره تنهاحتی سرکوچه هم برم  .توخونه هم جرات ندارم صدام یکم بلندکنم امشب دعوامون شد میگه صدات نبربالا  چیزی میگم پسر صابخونه که طبقه پاینمون هستن  میشنوعه  توبخاطر او صدات بلندمیکنی منم هیچی ازش جانزاشتم بخدا

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

تنها میزاره بری جایی؟ من نمیزاره تنهاحتی سرکوچه هم برم .توخونه هم جرات ندارم صدام یکم بلندکنم امشب ...

من میرم با بچه هام تنها نه ولی چنان اوضاعش خرابه میگه من خرابم کلا

دیگه دارم به جدایی فک میکنم با دوتا بچه

ن عزیزم ب جدایی فکرنکن بخاطربچه هاتم ک شده

ببرش پیش مشاوری دکتری روانشناسی چیزی

ایشون دست خودش نیست واقعا اینجوری فکر میکنه

شمام سعی کن خیلی بیشتر بهش نزدیک بشی و اعتمادشو جلب کنی....من عمه ام شکاکه دیدم شوهرعمه ام میگه وقتایی ک بیشتربهش محبت میکنم رفتارش خیلی بهتره/

حالا ب هرحال پیگیر باش درست میشه ان شالله هرچندم ک ذاتش باشه باز تا جاهایی درست میشه کوتاه میاد.فقط شمام ی قدمی بردار

من میرم با بچه هام تنها نه ولی چنان اوضاعش خرابه میگه من خرابم کلا

من بچه ندارم . شوهرمن فقط موقع عصبانیت به من حرف زشت میزنه ولی  ته دلش میدونه من اهل چیزی نیستم فقط دوس داره آزارم بده باحرفهاش .

مریض روانی هستن بدبختا کثیف

والا همین عمه ام نزدیک بود آبروی دخترعموی بیچاره امو ببره

یعنی اگه خواهرم و من و مامانم نبودیم آبروش رفته بود.

چونکه شوهرش گفته بود با اینکه سنش کمه ولی بچه داریش قشنگه....این توهم زده بود لابد خبریه

آره اونایی ک خیلی تهمت میزنن واقعا مریضن مث عمه ام

ماها هیچکدوم خونه اش نمیریم.میترسیم بخدا

۱۴سال تحمل کردم

اشکالنداره فداتشم تو یک مادری پس تکلیف بچه هات چی میشه

باز بخاطر بچه هات یه قدم بردار

آدم بچه نداشته باشی اصلا فرارمیکنی ب کوه و بیابون میزنی

ولی بچه ک باشه شرایط فرق میکنه

ناامیدنباش گلم یکم تلاش کن

آره تهمت میزنه اگه میخوای بیا خصوصی بهت بگم

به منم گفت عزیزم. گفت رفتی رابطه داشتی خونتو میریزم فلان میکنم گوشیمو گرفت برد هزار تا حرف و تهدید کرد. طلا که پاکت چه منتش به خاکه. خودم رفتم کلانتری گفتم شوهرم همچین نعمتی می‌کنه نامه بدین ببرم پزشکی قانونی ددهنشو ببندم. گفتن شوهرت خودش باید به دادستانی شکایت کنه بعدشم قاضی با صلح و اینا برطرفش می‌کنه چون آخر این قضیه شر به پا میشه . یعنی حتی کلانتری هم فکر میکرد من واقعا خیانت کردم گفت برو بشین زندگیتو بکن. توام بگو برو ازم شکایت کن بفرستم پزشکی قانونی اونجا همه‌چیز معلوم میشه من هیچ ترسی ازت ندارم. تو روش وایسا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108