این هفته مراسم ازدواج خواهر کسیه که قرار بود ازدواج کنیم ولی نامردی کرد در حقم مجبورم برم چون دلخور میشن دعوت کردن .از طرفی چون همسرمم نمیاد دلم نمیخواد اونو ببینم حس بدی بهم دست میده دچار عذاب وجدان میشم چیکار کنم ؟؟؟؟
یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بی تو چه کنم خدا پدر نی نی سایت رو حفظ کنه که فقط مونده بیایم بپرسیم بریم دستشویی یا نه خب دختر خب زن بزرگی واسه خودت خونت جدا غمت جدا مگه چاقو گذاشتن گردنت خب پسر داییت گفته دوست دارم بعد زده زیرش خواهرشم زنگ زده اونجوری گفته خب اگر اذیت میشی نرو اگر هنوز دلخوری اگر دوست نداری باهاش روبرو شی نرو من اگر به اختیار خودم بود خیلی جاها نمیرفتم مثلا عروسی دختر خالم چون ازش دلخور بودم ولی مجبور شدم برم بیخیال بابا
من مشورت کردم چیز بدی نگفتم که خب چندتا عقل از یکی بهتر کار میکنم ولی خب شایدم حق با شماست
خب دوست نداری به نظرم نرو من خیلی جاها چون پدرم اجازه نمیده خونه بمونم میرم بعدشم چون خونه خودم نیست که ادارش کنم تنهایی سخت میشه برام میرم الان مامانم رفته خونه مادرش من نرفتم چون دلخورم دوست ندارم زیاد دیگه رفت و آمد داشته باشم ولی خب فامیلن مجبورم برم و میان
الان اون پسره منتظره بیای بعد بره رو اعصابت به نظرم دفعه بعد اگر اتفاقی دیدی کاری کن که نتونه بیاد طرفت بعدم اگر اومد طرفت یه چندتا فحش زیر زبونت بهش بگو میزاره میره نکبت
الان اون پسره منتظره بیای بعد بره رو اعصابت به نظرم دفعه بعد اگر اتفاقی دیدی کاری کن که نتونه بیاد ط ...
اره بی شرف انقد با احساسات من بازی کردم خدای محمد ازش نگذره .نه یکی دو دفعه هم قبلا دیدمش جواب سلامشم ندادم اصلا انگاری ندیدمش .ممنون از راهنماییت عزیزم