همکارم که آقا هم هست یه مدت بود باهم صمیمی شده بودیم بهش گفتم شب میتونی منو برسونی خونه اول گفت بزار ببینم برنامه هام چطور میشن بهت خبرشو میدم بعد بدون اینکه بمن چیزی بگه با همه خدافظی کرد ورفت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کلا پرتوقعییا کسی تا بهت میخنده درخواستات شروع میشه رو رفتارت کار کن دختر اصلا رسوندن شما تو محیط کار جالب نیست بعد اصلا چه طور انقدر با همه اونم تو کار راحت برخورد میکنی چطور اعتماد میکنی؟