سلام دوستان
من به مشکل جدی برخوردم که ازتون کمک میخوام خواهش میکنم هرکسی تجربه ای داره در اختیارم بذاره ممنون میشم
الان درست یک هفتست روند از شیر گرفتن کودکم رو سپری میکنم داستان اینه که روز اول خواستم یکدفعه از شیر بگیرمش و صبر زرد زدم به سینم از صبح تا شب انقدر از ته دل گریه کرد تا شب با وجود تلخیش خورد شیرمو و خوابید!( روز اول ناموفق)
روزهای بعد تصمیم گرفتم شیر روزشو قطع کنم و شبها فقط بهش بدم و روند از شیر گیری رو کم کم سپری کنم تو این ایام شوهرم میبردش بیرون (چون به محض دیدن من مدام بهونه شیر رو ازم میگرفت و گریه میکرد و به هیچ صراطی مستقیم نبود و فقططط شیر منو میخواست) باباش هرچی دوست داشت و انواع قاقالیلی ها و آبمیوه و..براش میخرید و میبردش خونه اقوام تا اینکه تو روزهای بعد گاهی سر دست شوهرم خوابش میبرد (اما همچنان شیر شب رو میخورد)
امروز یک هفته ای میشه که پسرم فقط شیر شب رو میخوره و توی طول روز بهونه منو خیلی میگیره با اینکه ازبس بیرونه من خیییلی کم میبینمش درضمن پدرشم دیگه خسته شده و بهم میگه فایده ای نداره بهش شیر بده تا بزرگ شه!!!
بچه ها چیکار کنم خدایی خیلی خسته کننده شده پسرم تا منو میبینه بعد یه مدت یهو یاد شیر میفته و مدام باید شوهرم سرشو گرم کنه چیکار کنم از هرکسی میپرسم میگن ما راحتتت بچه رو از شیر گرفتیم و یکی میگه نهایت یک هفته از شیر گرفته شد ولی من همچنان روی پله اولم و نمیدونم باید چیکار کنم کمک میخوام درمونده شدم بچه ها...😔😔😔😔😔