باید تهدید باشی براش
داداشم خیلی سر به سرم میذاشت منم دختر بی عرضه ای نبودم (با لحن اون پیرزنه بخون😁) کمربند مشکی تکواندو داشتم ولی بالاخره اون شش سال بزرگتر بود خودش کونگ فو کار بود پسر هم که بود قاعدتاً زور دست و پام بهش نمیرسید بخوام روش فن بزنم ، تنها جایی که میشد بهش آسیب زد ویشگون از زیر بغلش بود نه خود زیر بغل ها ، انگشت شصتم رو میذاشتم زیر بغلش با انگشت اشاره ای که خم شده با همه قدرت سعی میکردم دو تا انگشتم رو به هم وصل کنم 😁 جوری دردش میگرفت و کبود میشد که راحت تا دو ماه آثارش میموند با اون هیکل جیغ میزد ولم کن غلط کردم 😁
هر وقت میومد سمتم میگفتم هوس کردی سیاه و کبودت کنم ؟ معمولا دیگه جرات نمیکرد بیاد جلو ولی از دور اذیت میکرد مثلا پتو از روم میکشید ، یا وقتی خواب بودم دم اتاقم وایمیستاد یک سره اسممو صدا میکرد انقدر صدا میکرد که رسماً روانی کنه منو میگفت چرا من باید برم دانشگاه و تو خواب باشی ؟ 😐
ولی با همه این اوصاف واقعا یادش بخیر 🥰