2777
2789
عنوان

نمی‌دونم نصف شبی دیونه چیزی شدم

| مشاهده متن کامل بحث + 744 بازدید | 66 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من اصلا آدم ترسویی نیستم

نه من از مملکت هم میترسم به خداا😐احساس میکنم دیوانه شدم نمیدونم...

[ نیازی ندارم لباس های فلان مارک بپوشم و عطرهای فلان مارک بزنم و خانه ام فلان جای شهر باشد ، همین که گوشه ی یک باغ کوچک ، اتاقی رو به آفتاب داشته باشم برایم کافیست من با کتاب ها و موسیقی ام ، من با همین پنجره ی ساده ی رو به آفتاب ، خوشبختم ᴗ.ᴗ #دلی🩷✨️

چیز خاصی نیس 

عمری ک اجل در عقبش می‌تازد هرکس  که غم و غصه خورد می‌بازد پس غصه و اندوه چرا ای عاقل دنیا ب دمی دنیا کار تو را میسازد & زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست &هرکسی را محرم اسرار و تنهایی ندان سایه همراه تو می‌آید ولی همراه نیست.&گوش خر کوتاه کردی اسب شد آیا مگر؟جان من ذاتیست بعضی ویژگی های بشر

چشم بخدا قلبم از شدت وحشت میانه آهنگ گوش میدم از ترس

بذار اینا پخش بشن انشالا حل میشه عزیزم

هولای سایت بی خود درخواست ندید متاهلم هر جقدرم پشت شوهرم بد بگم شما عنشم نمیشید

من شدم فقط مقاومت میکنم

 من میخوام یکی با من حرف بزنه حرف دلمو خالی کنم احساس میکنم هیچکس نیست پوچ و خالی شدم😑

[ نیازی ندارم لباس های فلان مارک بپوشم و عطرهای فلان مارک بزنم و خانه ام فلان جای شهر باشد ، همین که گوشه ی یک باغ کوچک ، اتاقی رو به آفتاب داشته باشم برایم کافیست من با کتاب ها و موسیقی ام ، من با همین پنجره ی ساده ی رو به آفتاب ، خوشبختم ᴗ.ᴗ #دلی🩷✨️

تاثیر گذار بود

آخه نمیشه همه چی اینجا گفت یا باگ میخوره یا تعلیق

عمری ک اجل در عقبش می‌تازد هرکس  که غم و غصه خورد می‌بازد پس غصه و اندوه چرا ای عاقل دنیا ب دمی دنیا کار تو را میسازد & زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست &هرکسی را محرم اسرار و تنهایی ندان سایه همراه تو می‌آید ولی همراه نیست.&گوش خر کوتاه کردی اسب شد آیا مگر؟جان من ذاتیست بعضی ویژگی های بشر

زمانیکه سرباز بودم تو کردستان بودم 

یک شب داشتم نگهبانی میدادم که یک گربه ی سیاه اومد توی برجک و اینکه زمستون بود و برف شدید اومده بود و من نشسته بودم تو برجک 

این گربه اومد به من خیره شد طوریکه مستقیم تو چشمام نگاه میکرد و تکون نمیخورد بعد یک دقیقه بهش گفتم چخه 

چته اینطور نگار میکنی تخم سگ؟؟گفت تخم سگ خودتی و غیب شد 

آقا هستم.......................................................................................................

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز