نیانِ کوچولوی مهربونم...
نمیدونم کجای آسمونی الان، ولی میدونم جایی هستی که دیگه هیچکس اذیتت نمیکنه. نه دیگه دردی، نه ترسی، نه گریهای... فقط نور، فقط آرامش.
دلم گرفته برات، برای اون چشمای معصومی که با ترس بسته شدن، برای لبخندی که باید سالها میدرخشید، برای بچگیات که ناتموم موند.
ای کاش دستهاتو میگرفتیم، ای کاش دنیامون امنتر بود، ای کاش هیچوقت درد بهت نمیرسید...
میدونی نیان؟ الان اسم تو فقط یه تیتر خبری نیست.
اسم تو شده بغض گلو، شده اشک چشم خیلیها... حتی اونایی که هیچوقت ندیدنت.
ما صدای ناتمومت شدیم. ما قول میدیم که فراموشت نکنیم.
قول میدیم که درد تو، بیصدا نمونه.
روحت آروم، کوچولوی بیگناه...
ای کاش دنیایی که رفتی، شبیه قصههایی باشه که همیشه آرزوشو داشتی