والا اون روز حال روحیم بد بود بماند که دهنمو سرویس کردن و حال بد منو صدبرابر بدتر کردن حالا من بچه دارم
بعد شروع کرده بودن گناه کرده و نکرده بچگمیو تا الان بیارن جلو چشمم که گریه کردم و رفتم تو اتاق و فقط با حالت سرزنش میگه فکر شوهرت باش یا میگه فکر بچه ات باش انگار من ادم نیستم
بعد هم اینقدر سرزنش و تحقیر و مقایسه که جلوش زار زدم گفتم مامانم من حالم بده بهم گفت ضعیفی بابا منو بگو که رو تو حساب کرده بودم گفتم باز این دختره میاد تو پیری بهم میرسه
....
چی بگم ۳۸ سالمه تا کوچکترین چیزی بشه منو هنوز با دوست دوران دبستانم مقایسه میکنه و اونو میکوبه تو سرم