منم بابام یه خاستگار عاااالی از هرلحاظ داشتم ۱۸ سالگی ماه ها پینیرم بودن هروز زنگ میزدن التماس میکردن
پسررو به سرش قسم نیخوردن انقد اخلاقش خوب و پاک بود و خودشم خوش تیم و بروز و دست و دلباز و با کار خوب و ماشین فکنم خونم داشت . بابام بهانه بیخودی اورد گف اصلا و ابدا اسنشم نیارید چون خودش اون تایم یه مشکل مالی داشت
هیچی دگ الان مسره زن و بجه داره یه شرکت خیلی بزرگ تو تهران داره خونه و ماشینش بالاترین جای تهرانه بیا و ببین
کلا بابام همه خاستگارامو الکی رد میکنه من حلالش نمیکنم لگد به بختم زد