painting is real love سابق. چند ساله این سایت رو دارم ولی کاربری قبلیم از دست رفت.عاشق هنر و سیاه قلمم، رشتم ادبیات فارسیه اگه دانش آموزی و سوالی در این مورد داری میتونم بهت پاسخ بدم در حد توانم🦋💕 خداروشکر برای رشته ای که انتخاب کردم💙 اهل مطالعم اگه کتاب خوبی خوندین خوشحال میشم بهم معرفی کنید در هر زمینه ای💋 زندگی سرشار نقاط مثبته، پس سعی کنیم ببینیمشون، و چیزهایی هست که از عهده عوض کردن شون برنمیاییم، بهتره از جنگیدن برای تغییرشون دست برداریم🎀 هیچ چیز کامل نیست و نخواهد بود هر چه زودتر به این باور برسیم به نفع ماست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
لطفا اگه مادری خوب به حرفم گوش کن. دخترت رو به اندازه پسرت محدود کن . دخترت رو تحقیر نکن. دخترت رو عقدهای و افسرده نکن بحث نکن. در آخرم هی نگو بهم احترام بزار تو حتما محترم نیستی! و سنت فقط یک عدد تو شناسنامهست . بهشت هم زیر پای مادران نیست. نمازتم درست نیست اگه قلب بچتو شکستی. نارضایتی فرزند از والدین خطرناک تره. تو دعوا بهش نگو نه ماه به شکم کشیدمت عزیزم تو باز حق انتخاب داشتی اون طفلی که یهو چشاشو باز کرد دید تو مادرشی! اگه دخترت حرفامو دید و گفت واااا چه اسکله بدون که مادر خوبی هستی و برو تو آینه خودتو یه ماچ محکم کن💖
امام علی (ع): در شگفتم از بخیل، بـــه ســــوی فـــقـــری مــیشــتــابــد كـــه از آن مــیگــریزد.و سرمایه ای را از دست میدهد كه برای آن تلاش میكند. در دنیـا چون تهیدسـتان زندگی می كند، اما در آخـرت چون سرمایه داران محـاكمه میشود در شگفتم از متکبری كه دیـروز نطفه ای بی ارزش وفـردا مرداری گندیده خواهـد بـود و در شگفتم از آن كس كه آفرینش پدیده ها را مینگرد و در وجود خدا تردید دارد! و در شگفتم از آن كس كه مردگان را میبیند و مرگ را از یاد برده است، و در شگفتم از آن كس كه پیدایش دوباره را انكار میكند در حالی كه پیدایش آغازین را مینگرد، و در شگفتم از آن كس كه خانه نابود شدنی را آباد می ّ كند، اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است.
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت