میدونم مردا مثل زنا نیستن کلا خیلی نگران بشن
ولی یه کار شوهرم همیشه تو ذهنمه
من زمانی قرار بود عقد کنم یه سرما خوردگی بدی گرفتم دکتر میگفت کروناست تب لرز شدید
مهمون زیاد داشتیم اونم شام
فامیلایه شوهرمم چون از یه شهر دیگه اومده بودن از یه روزی قبل همشون شام و ناهار خونه ی شوهرم بودن یعنی اونم خیلی دورش شلوغ بود
بعد قرار شد شوهرم کمک بابام شیرینی و میوه هارو بگیره بابامم بقیه کارا
من به شوهرم گفتم ببرم سرم بزنم بعد عصر برم ارایشگاه
۲ ۳ بار گفت کاش با بابات میومدی😐منم مریض میکنی اون بخاطر این گفت که مهمون داشت به کارا نمیرسید ولی واقعا همیشه ناراحتم ازش
بعدشم منو برد کلی بادام. و پسته ابمیوه و ویتامین سی برام خرید فردای بعداز عقدم منو برد یه سرم دیگه زدم
ولی قبول کنین نباید اینو بهم میگفت اخرش من تا کی با بابام برم اخرش ک چی😏
بعد اون لیزری جایی میخوام برم ترجیح میدم بامامانم برم بعدشم میریم بازار خوش میگذره بهم البته میبرم اگر بگم ولی خب