حاجت روایی بود من تو دفترم نوشتم که بعدا بخونمش الان میگم چرا با این وضع ذکرو نوشتم همین
آها متوجه شدم
خب عیب نداره بذار خوب شدی بعدا دوباره بنویس بخون
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
نه عزیزم نوشتن رو که نوشتم تو دفترممیگم چون اینجوری غسل نکردم به دلم بد افتاد
وای نه اصلا حس منفی نده
مهم نیت توعه
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت