۴۰ سالشه وقتی دختر خونه بود با تلفن خونه ادم نبود که حرف نزنه باهاش از پسر دایی و پسر خاله گرفته تا برادرشوهر خواهرم. عروسی که کردم تا یه مدت ادامه داشت.تا وقتی که بچه اولش ۵ سالش بود از خونه گذاشت رفت یه روز کامل بی خبر بودیم ازش به طور پیداش کردیم مردیم و زنده شدیم.
به هزار التماس برگشت خونش دوباره این دفعه دوقلو باردار شد شوهرش بد نبود خیلی کاری و زحمت کش بود بعد دوقلو ها دوباره یه سال نشده باردار شد.اون وقتا تلگرام خیلی رو بورس بود با صد نفر چت میکرد حرف میزد بیشتر از اون الله و اعلم شوهرش شک کرده بود هی اوضاع بدتر شد تا اینکه با چهارتا بچه طلاق گرفت.
بعد از طلاق هم این چت و حرف زدن ادامه داشت تا صیغه یه مرد اشغال زن دار شد که چهار تا بچم مرده داشت.
بچه های خودش دیوونه شدن هزار بار زنه مرده اومده ریده بهش تو در و همسایه پخش شده همش ابرو برامون نذاشته.
پارسال سر شراکت باشوهرم یهو بد موقع گفت من پولمو میخام کلی دعوا و مرافه و نفرین یکسال قطع رابطه بودیم.
کل پولش و سرش کلاه گذاشتن به باد داد به خیال خودش زرنگ بود میخاست شوهرم و دور بزنه با شریک شوهرم کار کنه که پولش رفت