2777
2789
عنوان

اعتراف میکنم شورشو دراودم😏😏😏

| مشاهده متن کامل بحث + 1145 بازدید | 82 پست
از نمک زیادی فشارخون گرفتیم

😂😂

ولی سعی نکن سردبشی دیگه شما عقد کردین تموم شده دوست پسرت نیس که بگم فاصله بگیر بیاد سمتت

نه زیاد به قول خودمون آویزون باش نه کلا سرد شو میانه رو باش تا کامروا باشی😂

جنگیدن بلدم ولی بعضی هدف ها ارزش جنگیدن ندارن.

نمیشه آدم دلش یه همدم دل میخاد خو

نگفتم طلاق بگیره که

کلا وقتی همه فکرتو می دی به طرف 

کنترلش می کنی

از خودت می زنی

جذابیتت کم میشه

خب حالا یکم باید رو خودت تمرکز کنی

استخر ورزش درس نقاشی سفال

 کار

 خودشناسی

کارای زیبایی مثلا مو رنگ کردن مو بافتن ....

ماساژ مدیتیشن

نماز کلاس اخلاق

اشپزی به گل و بلبل رسیدن

باعث میشه کم کم طرف دلش واسش تنگ بشه

اگر می خواهید اسرار جهان را کشف و پیدا کنید، از منظر انرژی و فرکانس و ارتعاش فکر کنید.تسلا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منی ک دوسال عقد بودم واقعا درکت میکنم خیلی دوران سختیه آدم تو بلاتکلیفی و بین زمین و آسمونه

اره باورت میشه گاهی اوقات به مامانم‌میگم

اصلا فکرشو میکنم برم خونه ی خودم مثل یک ارزویه دست نیافتنیه برام حس میکنم دیگه نمیشه منم یسال و چندماهه

عید عروسیمه اگر بشه

💍♥️

چقدر سخت واقعا🥲چطور گذشت؟

ما عقد بودیما

تو شهرما عادی انقدر شایدم بیشتر بشه

خونه هم می فتیم شبا میخوابیدیم عادی

اون زمان دوس داشتم زود عروسی کنیم ولی حالاک عروسی کردم دلم تنگ اون زمان میشع 

اره باورت میشه گاهی اوقات به مامانم‌میگماصلا فکرشو میکنم برم خونه ی خودم مثل یک ارزویه دست نیافتنیه ...

به امید خدا ایشالا بسلامتی عزیزدلم

آره واقعا برای منم همینطور بود،همش نگران بودم ک برای هم عادی نشیم تواون دوران،یه سری سختیا،دوران عقد طولانی اصلا خوب نیس برای هردو طرف و همینطور خانواده ها

۪ۧمِۭۚٚیٌٍِۚخٍٖۚۢوۣ۠ٛا۪ٝۧمۭۣٖۚٛۨتِۖ...ولی،نازکنی کنسلی...باهمه بخندی کنسلی...وقت نزاری کنسلی...سرد باشی کنسلی...دیرسین کنی کنسلی...اولویتت نباشم کنسلی...🧸🤌

منم توعقد دیوونه میشدم 

خونه خودت بری عالیه ارامش داری شب بیاد

هولوگرامی ام. خانواده دومم اینجاست..تو دنیایی که همه تو رو نگاه می‌کنن تا قضاوتت کنن،کسی که نگات می‌کنه تا بفهمتت، یه گنج واقعیه.

به امید خدا ایشالا بسلامتی عزیزدلمآره واقعا برای منم همینطور بود،همش نگران بودم ک برای هم عادی نشیم ...

خانواده ی من عین خیالشون نیست‌هرچی میکشم از خانوادست

💍♥️

ما عقد بودیماتو شهرما عادی انقدر شایدم بیشتر بشهخونه هم می فتیم شبا میخوابیدیم عادیاون زمان دوس داشت ...

دقیقا مثل ما ک هرشب خونه هم میخوابیدیم کنارهم بودیم بااین تفاوت ک من دلم برای اون دوران و دغدغه هاش تنگ نشده اصلا،آرامشی ک الان توخونه خودم دارم تو دوران عقد نداشتم ب حدی ک ب جداییم فکرمیکردم

۪ۧمِۭۚٚیٌٍِۚخٍٖۚۢوۣ۠ٛا۪ٝۧمۭۣٖۚٛۨتِۖ...ولی،نازکنی کنسلی...باهمه بخندی کنسلی...وقت نزاری کنسلی...سرد باشی کنسلی...دیرسین کنی کنسلی...اولویتت نباشم کنسلی...🧸🤌

خانواده ی من عین خیالشون نیست‌هرچی میکشم از خانوادست

از لحاظ فراهم کردن زندگی و عروسیتون میگی؟

۪ۧمِۭۚٚیٌٍِۚخٍٖۚۢوۣ۠ٛا۪ٝۧمۭۣٖۚٛۨتِۖ...ولی،نازکنی کنسلی...باهمه بخندی کنسلی...وقت نزاری کنسلی...سرد باشی کنسلی...دیرسین کنی کنسلی...اولویتت نباشم کنسلی...🧸🤌

اره یه مشکلاتی پیش اومد کلاولی بابامم هنوز هیچی از خودش نخریده اصلا خودشو جدا میدونه

انشالله ک حل میشه این دورانم میگذره غصه نخور،منم خیلی غصه میخوردم اون موقع جهازمم اصلا استارت نخورد تا موقع عروسیم خیلی اذیتم شدم ولی الان اصلا ب اون روزا فکرم نمیکنم

۪ۧمِۭۚٚیٌٍِۚخٍٖۚۢوۣ۠ٛا۪ٝۧمۭۣٖۚٛۨتِۖ...ولی،نازکنی کنسلی...باهمه بخندی کنسلی...وقت نزاری کنسلی...سرد باشی کنسلی...دیرسین کنی کنسلی...اولویتت نباشم کنسلی...🧸🤌

عروسی کردی؟اون دوران دغدغه چی داشتی

آره الان باردارم

دغدغه فراهم کردن خونه،جهاز خریدن ک تا زمان عروسیم نتونستم هیچ وسیله ای بخرم،من عروسی کردم رفتم خونه مادرشوهرم بعد خونه گرفتیم و خورد خورد وسیله خریدم اومدیم خونه خودمون خیلی سخت گذشت

و آرامشی ک منو همسرم نداشتیم بابت دخالت ها بابت اینک کی بره خونه کی بخوابه و.....

۪ۧمِۭۚٚیٌٍِۚخٍٖۚۢوۣ۠ٛا۪ٝۧمۭۣٖۚٛۨتِۖ...ولی،نازکنی کنسلی...باهمه بخندی کنسلی...وقت نزاری کنسلی...سرد باشی کنسلی...دیرسین کنی کنسلی...اولویتت نباشم کنسلی...🧸🤌

اره باورت میشه گاهی اوقات به مامانم‌میگماصلا فکرشو میکنم برم خونه ی خودم مثل یک ارزویه دست نیافتنیه ...

من تا وسطا عقدم فکر نمیکردم یروزیعروسی کنم هیچ تصوری نداشتم چون مشکلات زیاد پیش میومد البته اللن فکرش اقتادم سختم بود هیچی نداشتیم استرس بود ناراحتی بود

ولی خونه بابارو دوس داشتم

الان همش تنهام

2790
2778
2791
2779
2792