2777
2789

یاشایدم کرده   چون الان نوشته رفتم در خواست دادم   من که بهش خیانت نکردم   اما میخوام بدونم مگه میشه بدون دلیل و مدرک رفت و شکایت کرد؟  حوصله ندارم دوباره دادگاه اینا بزارن و راهمم دوره هی بخوام برم

بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره

تهمت خیانت خیلی جدیه و چندتا شاهد می‌خواد. شما هم می‌تونید ادعای عدم تعادل روانی کنید و تو معاینات روانپزشکی معلوم میشه.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

سلام دخترا میگم شما از کجا لباس زیر می‌گیرید؟ من امروز اولین سفارشم رو از سامان لعیا گرفتم تولیدی تخصصی لباس زیره. کیفیتش خیلی خوب بود، فقط دغدغه‌م هزینه ارسال بود که با کد free برام رایگان شد. تا کدش رو نبستن شما هم برید سفارش بدید.

تهمت خیانت خیلی جدیه و چندتا شاهد می‌خواد. شما هم می‌تونید ادعای عدم تعادل روانی کنید و تو معاینات ر ...

من فقط چون راهم دوره حوصله دادگاه رفتن ندارم  الانم بخاطر مهریه و تمکین هی دارم این راهو میرم و میام  سختمه

بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
اگر همسرت توهمی باشه شکایتش هم جزو توهمشه یعنی خیال می کنه رفته شکایت کرده

نه دیگه در این حد نیست

بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
فقط به منم بگو چرا با این آدم که به ناموس خودش تهمت میزنه داری زندگی میکنی

دارم جدا میشم   امروز رفتم دادگاه تنها   میگه اومدی بری سر قرار   ازون حرصش گرفته و میگه رفتم درخواست دادم رسیدگی کنن

بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
حتما اونجا بگو که این آقا معتاده و داره تهمت میزنه و شما هم ازش به اتهام تهمت زدن شکایت کن

اصلا مگه میشه بی دلیل شکایت کرد   این همه راه آدمو بی دلیل بکشونن اونجا که چی 

بهش عشقو همین امروز رو کن ، دیگه فردا برای عشق دیره
من فقط چون راهم دوره حوصله دادگاه رفتن ندارم الانم بخاطر مهریه و تمکین هی دارم این راهو میرم و میام ...

خب دیگه کارای قانونی دنگ و فنگ داره دیگه. پروسه مشخصه.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

نه دیگه در این حد نیست

چون یک همسایه داشتیم شیشه می زد یبار تو حیاط داد زد  من  امروز رفتم زنگ تمام همسایه ها رو ده بار زدم کسی جرات نکرد بیاد بیرون چون همه از من حساب می برن  ولی اصلا زنگ ما رو نزده بود 

بقیه همسایه ها هم می گفتن برای ما هم نزده 

فهمیدیم تو توهمش زنگ زده 


گر نگهدار من آنست که من میدانم.... 
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز