2777
2789
عنوان

🦋به سوی نور🦋

| مشاهده متن کامل بحث + 3697 بازدید | 880 پست

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

عزیز دل

وقت برای خواب بسیار است

آنقدر در دل قبر بخوابیم آنقدر بخوابیم

برخیز !

تکانی بخودت بده !

فرصت خیلی کم است

از یک عمر ۶۰ ، ۷۰ ساله ،باید برای ابد توشه برداریم


یک شب برخیز

ببین چه خبر است

نور در دل شب است

بلند شو جان من

خیلی زود وقت حساب و کتاب می رسد

دنیا کلاه سرمان نگذارد


کجایند اهل دنیا

کجاست داریوش،کجاست نادرشاه ،کجاست شاه عباس، کجاست ناصرالدین شاه


دنیا سراب است

گول نخوریم ...


#خودتکانی

عارف الهی آیت الله حق شناس رضوان الله علیه:

باید نفس اماره را با #بیداری_شب و #نماز_اول_وقت کنترل کنید.

شصت مرتبه هم که در مبارزه نفس شکست خوردی، باید بلند شوی و بگویی من پیروزم!

مهم قاطعیت و تصمیم اول شماست. خداوند متعال در نهایت، شما را یاری می کند، ان شاءالله


امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:

با هوای نفس تان مبارزه کنید تا

زندگی تان خُرم شود.



بدون نور نمیشه زندگی کرد


وضو، نوره

غسل، نوره

نماز جماعت، نوره

قرآن خوندن، نوره

انس با اذکار الهی، نوره

کسب حکمت و معرفت، نوره


توی تاریکی نمیشه زندگی کرد

توی تاریکی نمیشه آرامش داشت


با نور زندگی کردنه که آرامش پیدا میکنیم


هرچقدر با مستحبات بیشتری (با توجه به ظرفیت)انس داشته

باشیم، انوار الهی بیشتری جذب میکنیم


پس به توکل نام اعظمش ،

بسم الله الرحمن الرحیم🤍

🖇 فرض کنید برادرتون شما رو از یکماه قبل شام دعوت کرده ؛ دو هفته پیش یادآوری کرده دیشب هم تماس گرفته. امشب رفتید منزلشون و میبینید تو آشپزخونه خبری نیست از بیرون هم تصمیم نداره سفارش بده. فرضا چند دقیقه یکبار هم خمیازه میکشه و شما احساس میکنید باید برید. با خودتون میگید این چه دعوتی بود؟🗿 مجبور بود دعوت کنه؟ میدونست دارم میرم چرا آماده نبود؟

[ کسی که منتظر مهمونه

وقتی مهمون میاد جا نمیخوره!

تازه بلند نمیشه بره خرید ،

با هرچی داره پذیرایی نمیکنه ،

تدارک میبینه! ]

📌کسی که منتظر بلیط پرواز پیدا بشه وقتی سایت باز میشه نمیره چمدون ببنده که بلیط ها تموم شه!

چمدون بستن برای قبل از سفره!

از خودم میپرسم ؛

اگه امام زمان فردا تشریف بیارن من چقدر کارامو راست و ریست کردم و آماده م؟😓

مثل همون آمادگی صد درصد پذیرایی از مهمون که برنامه شو میچینم!

▫️امیرالمؤمنین بعد از یکی از

جنگ ها در حال تقسیم غنیمت

بودن و به هرکسی ۵۰۰ سکه دادن؛ ۵۰۰ سکه هم موند برای خودشون .

یکی از راه رسید ؛ گفت یاعلی منم دلم با شما بود. کاش همراهتون بودم :)))

آقا ۵۰۰ سکه ی خودشونو بهش بخشیدن✨


امام ملک و ملکوته :)

میدونه کی از ته دلش

میگه کی با بهانه نیومده.........

▫️تو منتظر باشی ،

▫️ظهور عمومی هم که فعلا اتفاق نیفته امام برای شخص تو ظهور میکنن! داستان تشرفات رو بخون.

[ انتظار اوج تربیت دینیه ]


🖇 وقتی کسی واقعا محبت داره ،

هرکاری از دستش برمیاد انجام میده ، خدا هم راه درستُ میذاره جلو پاش.

📌 یه نفر درس میخونه به این هدف که امام زمان پزشک خواستن آماده باشه! یه نفر ورزش رزمی کار میکنه اگه یه روز امام زمان برای یکی از یارانشون بادیگاردنیاز داشتن بره، یکی مهارت های مختلف یاد میگیره..

یه بهانه ای دست حضرت بدیم بالاخره ما رو با کرم خودشون بخرن و پس نزنن.......

🖇 جناب جُوْن اومد کربلا

کاری از دستش برمیومد؟

خیلی ها هم نیومدن یا اومدن و رفتن . اگه میموندن هم کاری از دستشون بر نمیومد.

▫️اما شما به جناب جُوْن میگی

«بِأبِی أنتَ وَ اُمِّی»، چون ایشون

هر چیزی که داشته رو آورده...

یک نفر هزار میلیارد خرج می­کنه روز قیامت بهش می­گن تو باید صد هزار میلیارد خرج می­کردی! یک نفر هزار تومن خرج می­کنه و روز قیامت بهش می­گن تو به عهدی که با خدا داشتی وفا کردی...!

نه لزوما خرج کردن ، در هر بُعدی از زندگی! ما نمی­دونیم هرکسی چه بضاعتی داره..!

خلاصه هرکس به حد وسعش تکلیف داره،.....

🌟🌟🌟میگن حضرت ابراهیم علیه السلام خیلی مهموننواز بود؛ طوریکه انگار تنهایی غذا از گلوشون پایین نمیرفت. ایشون عادتش بود که اگه وقتِ غذا مهمون نداشت، میرفت یکی رو پیدا میکرد و خونه میآورد، بعد سفره پهن میکرد و به همراه مهمونش غذا میخوردن.


یه روز ایشون مهمونی نداشت، کسی رو پیدا کرد و دعوتش کرد خونه که با هم غذا بخورن. حضرت ابراهیم طبق عشق و توجهی که به خدا داشت، غذارو با نام خدا شروع کرد؛ اما مهمونش بیهیچ بسمالله گفتنی شروع به غذاخوردن کرد!


حضرت ابراهیم بهش گفت:«تو بسمالله نمیگی؟» اون مرد گفت:«راستش من اصلاً الله رو نمیشناسم.»

اینجا بود که حضرت روی غیرتی که نسبت خدا داشت، آشفته شد و گفت:«یعنی تو اصلاً محبوبِ منو نمیشناسی، بعد سرِ سفرهٔ من نشستی؟ بلند شو از خونهٔ من برو بیرون!»

خلاصه مهمون رو از خونهش رووند و اون مرد هم سرشکسته از خونه بیرون رفت...


همون لحظه وحی الهی نازل شد:

«ای ابراهیم! این بنده عُمریه که سرِ سفرهی ما نشسته و ما هرگز محرومش نکردیم، اونوقت تو راضی نشدی یک وعده سرِ سفرهی تو بشینه؟»🥺

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792