عروسی پسر ، پسر عمو بابام بود (میدونم نسبت خیلی دور هست ولی چون رفت و آمد زیاد داشتیم دعوت بودیم و باید می رفتیم)
داماد به شدت مذهبی و سپاهی و اینا که اینقدر پسره خجالتی بود عمه و خاله هاش موقع کادو دادن باهاش روبوسی نکردن و دست ندادن در این حد
بعد مامان بزرگ من که رفت کادو بده یه جوری کله یارو رو گرفته بود ماچ و تبریک و 😑
پسره عین لبو قرمز شده بود 🤣
یعنی من مرده بودم از خنده از این کار ضایع اینا بقران🤧🤣