2777
2789
عنوان

داستان زنى در تهران قديم

449545 بازدید | 2140 پست

🌾🌾🌾 گندم زار های طلایی  🌾🌾

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🌸به نام خدا ی دانا و توانا 🌸




#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾

#قسمت_اول-بخش اول






گوشم به در بود طوری که دلم نمی خواست نفس

بکشم اگر عزیزخانم دعوام نمی کرد بازم میرفتم سر کوچه دلم شور می زد علی بازم نیومده بود ...

با خودم فکر می کردم ...نه دیگه محاله رفته باشه کافه ،  به من قول داده دیگه  مست نکنه ..

می دونم حتما اتفاقی براش افتاده .. تو رختخواب نشسته بودم  ساعتها بود که مثل جغد تو دل شب خیره مونده بودم به دیوار روبروم و جرات نداشتم از جام تکون بخورم ...

خوابم نمی برد  ..یعنی چی شده ؟ چه بلایی سرش اومده ؟ ...

صدای باز شدن  در تو راهرو  شنیدم از جا پریدم و زیر لب گفتم خدایا شکر اومد قبل از اینکه برم به استقبالش تا ببینم چی شده که دیر اومده ؟صداشو  شنیدم ..علی باز مست بود و وِرد  لیلا گرفته بود ...

لیلا ..عزیز د...لم من ..اومدددم کجایی ؟ ..

زیر لب گفتم: ای لعنتی ..بازم مسته .. خدایا  به دادم برس ...

سرمو گذاشتم رو بالش و خودمو زدم بخواب در حالیکه دو قطره اشک از گوشه ی چشمم جاری شد ...

با اینکه می دونستم فایده ای نداره و حریفش نمیشه که سر به سر من نزاره ...آخه خیلی از آدم مست  بدم میومد چندشم می شد ..

از اینکه اون هر شب اینطور مست میومد خونه و منو آزار می داد خسته شده بودم ...اومد سراغم در حالیکه تلو تلو می خورد نشست کنار تشک و دستشو کشید روی سرم ..

حرکتی نکردم ...در حالیکه زبون تو دهنش از شدت مستی نمی چرخید صدام کرد و گفت : لیلا ..قشنگم ؟ فدات بشششم ..

و خم شد طرف صورتم بوی الکل  حالمو بهم زد می خواستم فریاد بزنم ...نا خود آگاه دستم رو زدم تو سینه اش ..

یک سکسکه کرد و یک باد گلو و گفت : چیه ؟ برا چی منو پس می زنی ؟ تو مگه زن من نیستی ؟ دیگه دوستم نداری ؟ از من بدت میاد ؟ خاک بر سر من کنن که تو رو دوست دارم ...

گفتم : علی مگه تو قول ندادی دیگه نری کافه ؟ پس چی شد ؟

گفت : به جون تو ,, تو رو کفن کنم یک دوستی منو به اصرار  برد ..نمی خواستم که برم ....

پشتمو کردم و گفتم : زدی زیر قولت ..باشه خیلی خوب,, حالا بزار بخوابم دست به من نزن ...گفت : چرا ؟ تو زن منی ..باید من به تو دست بزنم ..بعدم قربونت برم ...بعدم ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾

#قسمت_اول-بخش دوم








گفتم :علی ...بسه دیگه بزار بخوابم ...

خودشو انداخت تو رختخواب و دست انداخت رو ی من ..

با یک حالت بیزاری خودم کشیدم کنار و گفتم : تو رو خدا ولم کن برو بخواب ...منو راحت بزار ...

ناراحت شد و گفت : می دونستم منو دوست نداری ..از کارات معلومه ..پدرتو در میارم ..بعد شروع کرد به سکسکه کردن ..

گفتم : تقصیر تو نیست تقصیر عزیز خانمه که برای تو ماشین می خره ..

اگر ماشین نداشتی نمی رفتی هر شب صبح بیای ..... از جاش بلند شد ..یکم ایستاد ..و باز چند تا تلو خورد ...

یک مرتبه شروع کرد به زدن خودش ...کاری که همیشه می کرد ..تا دل منو بسوزنه و در مقابلش کوتاه بیام ...

اون می دونست که تحمل دیدن این منظره رو نداشتم ..

ولی اونشب فقط گریه کردم می ترسیدم,, نه از علی ,,از عزیز خانم ,, اگر بیدار می شد  باز منو مقصر می دونست و چهار تا لیچار بارم می کرد  و این دیگه از تحملم خارج بود ..

التماس می کردم تو رو خدا صدات رو بیار پایین نکن علی تو مستی ..در حالیکه روی پای خودش بند نبود ..

انگشتشو گرفت طرف من و گفت : پس تو از اینکه من ماشین دارم ناراحتی ..آتیشش می زنم ..هر چیزی که تو رو ناراحت کنه آتیش می زنم ...

لیلا ..آتیش می زنم ...

همینطور که روی پاش بند نبود از درِ اتاق رفت  بیرون ..از خدا خواستم بره ...

باور نداشتم همچین کاری رو بکنه دنبالش نرفتم ...

اون مست بود من از این حالت اون متنفر بودم نمی خواستم بغلم کنه   ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾

#قسمت_اول-بخش سوم









یکم سکوت شد ...گوش می دادم ببینم کجا رفت ؟..درِ کوچه رو که باز کرد ..

با خودم گفتم :  نکنه واقعا ماشین رو آتیش بزنه ؟ خونه ی ما ته یک کوچه بود که سه تا در انتهای اون بود که خونه ی سمت چپ مال ما بود ..

اون زمان تعداد کمی ماشین تو شهر تهرون بود .... و ما برای داشتن ماشین زیاد پولدار نبودیم ..

اما عزیز خانم برای یک دونه پسرش هر کاری از دستش بر میومد انجام می داد ....

رفتم تو راهرو درِ کوچه باز بود ..دیدم علی داره یک کارایی می کنه ..

رفتم تا جلوشو بگیرم ...اما  وقتی رسیدم بنزین ریخته بود روی ماشین ..و کبریت دستش بود ..

با صدای بلند و مستونه گفت : ببین اینم ماشین لیلا خانم فقط به خاطر تو آتیشش می زنم ..

تا بدونی چقدر خاطرتو می خوام ..آآآی مردم من خاطر خواه زنم هستم ...

گفتم : باشه علی جون هر چی تو بگی من نمی خوام ماشین رو آتیش بزنی ..تو رو خدا ساکت باش مردم خوابن .. نکن بیا بریم اصلا هر چی تو بگی .....

ولی اون کبریت رو کشید و پرت کرد روی ماشین یک مرتبه جهنمی از آتیش به پا شد..مونده بودم چیکار کنم ؟  دیدم داره به خودش می پیچه  ...

شعله های آتیش گرفت بود  به دستش و لباسش که بنزینی شده بود ...وشروع کرد فریاد زدن ....

منم بی اراده جیغ کشیدم و فریاد زدم  آتیش .. کمک کنین ..آتیش ..و به عقل خودم دویدم آب بیارم تا علی رو خاموش کنم همین طور که از راهرو رد می شدم ، عزیز خانم  رو دیدم که سراسیمه از پله میومد پایین ..هراسون پرسید .. چی شده علی کو ..

گفتم: تو کوچه است  ماشین رو آتیش زد .. خودشم آتیش گرفت ...با این حرف من دو دستی زد تو سرش و دوید طرف کوچه  ..من رفتم تو حیاط و از اونجا تو مطبخ و یک دیگ  بر داشتم گذاشتم زیر تلمبه و چند تا زدم .. تا پر شد ..و اونو بر داشتم دویدم تو کوچه   ...

قیامتی بر پا شده بود ... از سر و صدای ما همسایه ها هم ریخته بودن دور ماشین و هرکس سعی داشت یک طوری ماشین رو خاموش کنه ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾

#قسمت_اول-بخش چهارم








من دنبال علی می گشتم تا خاموشش کنم همین طور که دیگ  آب دستم بود  ..

به مردم نگاه می کردم ولی علی نبود ..آ سد حبیب الله  همسایه ما مرتب داد می زد بجنبین آب بیارین الان باکش منفجر میشه ..و همه از ترس این انفجار,,

سخت در تلاش بودن ...

بعد چشمم افتاد به علی که کنار دیوار در حالیکه سوخته بود نشسته بود و همون طور مست می گفت : عزیزخانم  به خاطر لیلا ماشین رو آتیش زدم ..زن من ..زن من ..این زن من ماشین دوست نداره ..

اونقدر خورده بود که حتی موقعیتی که پیش آورده بود رو درک نمی کرد  ...

اما همسایه ها زن و مرد می دویدن ..عزیز خانم همینطور که تو سر و کله ی خودش می زد چشمش به من افتاد ..

اومد جلو و یک تف محکم کرد تو صورتم و گفت : باز چیکاری کردی بچه ی منو به این حال و روز انداختی  ؟ حالا ببین این بار باهات کاری می کنم کارستون, سلیته ..

جواب ندادم ..چون جرات نداشتم ... آب رو پاشیدم طرف ماشین ..و با سرعت برگشتم تو خونه و رفتم  تو اتاقم و درو بستم ..گریه ام گرفت و گفتم:   خانجان کجایی ؟ چیکار کنم؟ حالا عزیز خانم منو می کشه ...

یکم موندم ولی با یک تصمیم عجولانه از ترس  ...

چادرم رو بر داشتم و سرم کردم دوتا ده شاهی داشتم اونا رو بستم گوشه ی چهارقد م و هولکی ..از خونه زدم  بیرون ..

کسی به کسی نبود علی رو دوتا مرد برده بودن تا سوختگیشو درمون کنن ..صداش رو می شنیدم که لیلا , لیلا می کرد ...

از کنار جمعیت و ماشینی که می سوخت رد شدم ...یکم آهسته رفتم تا سر کوچه ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

#گندم_زارهای_طلایی 🌾🌾

#قسمت_اول-بخش پنجم







خودمم نمی دونستم می خوام  چیکار کنم .. کسی حواسش به من نبود ...

به سر کوچه که رسیدم قدم هام تند تر و تند تر شد ...تا جایی که با سرعت می دویدم ...

می دونستم سر نواب همیشه درشکه ایستاده .. اما تا اونجا راه خیلی زیادی بود .. هنوز هوا روشن نشده بود اما مردم به رفت و آمد افتاده بودن ....

اون زمان قبل از اذان صبح در حموم ها باز میشد ..و بوی نون تازه تو همه ی کوچه ها می پیچید  ...

زن ها و مردها با یک بقچه زیر بغل راهی حموم ها می شدن تا برای نماز صبح خودشون رو برسونن ..و همه بدون استثنا تو راه بر گشت نون می خریدن ..

مادر بزرگ من همیشه می گفت : روزی رو خدا صبح زود قسمت می کنه اگر  خورشید در بیاد .....

میره و بقیه ی روزی رو  برای اون کسی که فردا هم برای نماز بیدار میشه نگه می داره ...

ما هم باور داشتیم  که بعد از نماز صبح بیدار بمونیم تا بتونیم روزیمون رو از خدا بگیریم ..

تا سر نواب دویدم ..

از دور درشکه رو دیدم خیالم راحت شد که درشکه هست ..چند بار با علی از همین راه رفته بودیم چیذر و راه رو بلد بودم ...

من فقط چهارده سالم بود و این ممکن بود برای من خطراتی داشته باشه ....

چادرمو کشیدم تو صورتم و رومو  محکم گرفتم و یکم خم شدم ادای پیرزن ها رو در آوردم ..تو این جور کارا مهارت زیادی داشتم ..

نفس زنون خودمو رسوندم به درشکه چی و پرسیدم : آقا  چیذر میری ؟ ..

دستی به ریش و سیبلش کشید و گفت : چقدر  میدی ؟

گفتم : چند می گیری ؟

گفت : یک قرون  ...

گفتم : ده شاهی ..می بری ببر نمی بری با یکی دیگه میرم ...

گفت : خیلی دور ننه,, انصاف داشته باش ...

گفتم : ندارم ننه ..ثواب کن..

گفت : بیا بالا ..شاید دیدی راه چقدر دوره دلت برام سوخت  و بیشتر دادی ...سوار شدم ..ولی رومو محکم گرفته بودم تا اون متوجه نشه من چه سنی دارم  ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان خوبم سلام أين داستان إز خانم گلكار هست واقعى و سرياليه هرروز ظهر ساعت يك و نيم ظهر ميذارم تو علاقه مندياتون بذارين و دنبال كنيد ممنون إز همراهيتون

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
دوستان خوبم سلام أين داستان إز خانم گلكار هست واقعى و سرياليه هرروز ظهر ساعت يك و نيم ظهر ميذارم تو ...

ادرس تل گرام بذار

الهم الرزقنا شوهر خوب..الشغل کارمند...القد بلند..الپولدار...خودمم...الاستخدام فی ارگان دولتی...العجل العجل العجل
بقيش؟؟؟

عزيزم پست بالا توضيح دادم داستان سرياليه هرروز ساعت يك و نيم ظهر امروز كار داشتم دير گذاشتم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ادرس تل گرام بذار

عزيزم زير پست ها هست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
نمیشه الان بزارین??تا فردا دیره

عزيزم من نميذارم شيوه خانم گلكار اينجوريه داستان سرياليه هرروز ساعت يك ونيم ظهر همينجا دنبال كنيد من نويسنده نيستم فقط با اجازه خودشون اينجا براتون كپى مى كنم داستان همينقدر تو كاناله

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز