2777
2789
عنوان

قرار اول تون چجوری بوددد😭😂

| مشاهده متن کامل بحث + 1858 بازدید | 136 پست

اون نگام میکرد من خجالت میکشیدم سرم پایین بود بعد راه افتادیم هی حرف زد حرف زد منم گوش میدادم دیگه رسیدیم من وایساده بودم صحبت کردن منم حرف میزنم دستامو تکون میدم دیدم هیچی نمیگه ی دفعه نگاه کردم دیدم دستشو گذاشته زیر چونش و محو ام شده خشکم زد و جالبه هنوزم با لبخند و عمیق داشت نگاه میکرد من ب خودم نگرفتم و ادامه دادم دوباره🤣

میخام ب خانواده تم هیچی نگم برعکس همیشه اروم اروم وسایلامو جمع کنم ی روز مونده ب رفتن برم چمدون بخرم بریزم توش و برم ،بابا اگر سر کار بود مهم نیست مامانم سر کارش بود مهم نیست خانواده بودن نبودن دیدم ندیدم مهم نیست  میخام بدون ندیدن و خداحافظی کردن برم ،من اومدم ک سال اخر قشنگی داشته باشیم خیلی تلاش کردم و قشنگ هم ساختم اونا بلد نبودن قشنگی بسازن دل شکستن،اینجا ک نوشتم برای کسی ننوشتم برای خودم نوشتم چون چندین بار در طول روز امضای خودمو میخونم و هر قسمتش ی غم و شادی را یادم کیاره ک باید بمونه، ...غمگین ترین تصمیم مهاجرت بود ک خیلی طول کشید تا بپذیرم و برم دنبالش،ولی الان بابت اون تصمیم غمگین طولانی خوشحالترین و شکرگذارترینم،خوشحالم ک در کنار اصیلترین دیندارترین غیورترین فرزندان کوروش💔 نخواهم زیست *امروز دلم خواست بنویسم نزدیک ب پانزده ساله منتظرم امروز ک روزها را شمردم دلم ب حال خودم سوخت پونزده ساااال هرشب انتظار و دعا و نذر و نیاز و شکست ...دعام کنید حتی الانم با ناامیدی و خستگی نوشتم دعام کنید یعنی تموم میشه این انتظار یا اینکه من تموم میشم؟ امروز هفده مهر نذر حدیث کسا برداشتم برای انتظار میدونم ک پشت این میام مینویسم انتظار پونزده ساله من ب لطف پنج تن آل عبا تموم شد و همه چیز اونجور ک میخاستم با خوشحالی و رضایت و برکت سر اومد💕😍یادتونه اول پروفایلم نوشته بودم از سگ کمتر و اینا؟ب خاطر امتحانم نوشته بودم،اون آزمون به سر رسید با موفقیت بزرگ و خوشحالی و خوشگذرونی بزرگتر و خاطرات شیرین تر به پایان رسید♥️اونقدر شیرین ک شب ازمون مصاحبه ام اوکی شد،و تا چند روز دیگه دختر زیبای گیسو کمند چشم تیله ای می‌ره ب هامبورگ زیبا💌😅بزنید دست قشنگه را،ماشالله لاحول و لا قوة الا بالله آل‌علی العظیم استغفرالله ربی و اتوب و الیه هیچوقت از اینا ننوشتم ولی الان دلم میخاد بنویسم♥️💝😌

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

هیچی 🤣 با سیبیل آرایش کرده بودم بعد چادر با کفش پاشنه بلند چند بار پام پیچ خورد 🤣 بعد نمی‌رفتم تو ...

واای ترکیدم🤣 

حالا حتما باید دوستش تو قرار میبود🫥😂

💃🥺😍💅🏼🤗🎀😭🥂🧚‍♀️🫂🪽🤍

فقط پسری همچین کاریو میکنه ک بی ناموس باشهباید اولین قرارتو بکنی آخرین قرار باهاش😂🫴

اره والاا🚶‍♀️😂 

مثلن وارد ماشین میشی باید بغلش کنی یا باهاش دست بدی؟😂😂

💃🥺😍💅🏼🤗🎀😭🥂🧚‍♀️🫂🪽🤍

چه رمانتیک😂🥹

همون رابطه خیلی سم بود در سمی ترین حالت ممکن هم تموم شد ،اینجاس ک میگن ظاهر را با باطن مقایسه نکنید

بعد رابطه پایدار فعلیم فوق العاده سمی شروع شد من از سر کار رفته بودم و تو ماشین خوابم برده بود🥴

میخام ب خانواده تم هیچی نگم برعکس همیشه اروم اروم وسایلامو جمع کنم ی روز مونده ب رفتن برم چمدون بخرم بریزم توش و برم ،بابا اگر سر کار بود مهم نیست مامانم سر کارش بود مهم نیست خانواده بودن نبودن دیدم ندیدم مهم نیست  میخام بدون ندیدن و خداحافظی کردن برم ،من اومدم ک سال اخر قشنگی داشته باشیم خیلی تلاش کردم و قشنگ هم ساختم اونا بلد نبودن قشنگی بسازن دل شکستن،اینجا ک نوشتم برای کسی ننوشتم برای خودم نوشتم چون چندین بار در طول روز امضای خودمو میخونم و هر قسمتش ی غم و شادی را یادم کیاره ک باید بمونه، ...غمگین ترین تصمیم مهاجرت بود ک خیلی طول کشید تا بپذیرم و برم دنبالش،ولی الان بابت اون تصمیم غمگین طولانی خوشحالترین و شکرگذارترینم،خوشحالم ک در کنار اصیلترین دیندارترین غیورترین فرزندان کوروش💔 نخواهم زیست *امروز دلم خواست بنویسم نزدیک ب پانزده ساله منتظرم امروز ک روزها را شمردم دلم ب حال خودم سوخت پونزده ساااال هرشب انتظار و دعا و نذر و نیاز و شکست ...دعام کنید حتی الانم با ناامیدی و خستگی نوشتم دعام کنید یعنی تموم میشه این انتظار یا اینکه من تموم میشم؟ امروز هفده مهر نذر حدیث کسا برداشتم برای انتظار میدونم ک پشت این میام مینویسم انتظار پونزده ساله من ب لطف پنج تن آل عبا تموم شد و همه چیز اونجور ک میخاستم با خوشحالی و رضایت و برکت سر اومد💕😍یادتونه اول پروفایلم نوشته بودم از سگ کمتر و اینا؟ب خاطر امتحانم نوشته بودم،اون آزمون به سر رسید با موفقیت بزرگ و خوشحالی و خوشگذرونی بزرگتر و خاطرات شیرین تر به پایان رسید♥️اونقدر شیرین ک شب ازمون مصاحبه ام اوکی شد،و تا چند روز دیگه دختر زیبای گیسو کمند چشم تیله ای می‌ره ب هامبورگ زیبا💌😅بزنید دست قشنگه را،ماشالله لاحول و لا قوة الا بالله آل‌علی العظیم استغفرالله ربی و اتوب و الیه هیچوقت از اینا ننوشتم ولی الان دلم میخاد بنویسم♥️💝😌

اره والاا🚶‍♀️😂 مثلن وارد ماشین میشی باید بغلش کنی یا باهاش دست بدی؟😂😂

تو قراره اول من مث چییییی نشستم تو ماشین خودشم جلو بدون هیچ خجالتی انگار مثلا ماشینه بابامه🤣🤣

بعد ک‌نشستم شروع کردم‌ ب غر زدن و .... دیدم دستشو دراز کرده طرفم ک سلامممم 😂😂 منم دست دادم‌ کلا تو همه قرار دست  نمیدم اون دستشو دراز میکنه بعد میفمم ک باید دست بدم موقع خدافظیم خیلی جزعی بغل

ازم پرسید: راز موفقیتت چیه؟  گفتم: بحث نکردن با افراد نادان  گفت:چجوری؟مگه میشه؟ گفتم:آره میشه  گفت:نمیشه  گفتم:اوکی حق با شماست نمیشه ...🤭😉

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792