از شهرستان آمده شهر ما . با پدر شوهرم . اصلا یک کارا میکنه . رفته خونه مامانم ناهار خودشو دعوت کرده .حالا مامانمم زانو درد که باید مفصل عوض کنه دکتر گفته
خب اگه میبینی اون ب روی خودش نمیاره تو غذا درست کن از خونه ببر بگو برا مادرم آشپزی سخته
اوووووف بعد میگه واویلا منکه اگه سختممم باشه غذا درست میکنم که بچه م سختش نشه . اینم اونجا نمیگه بعد منو شوهرم و که گیر میارع میگه . اصلا نمیدونم . چکار کنم . جلوی بقیه یک شکل ه جلوی من یک اعتقادات خاصی داره . مریض ه به نظرم