یکی از عمه های عوضیم داره زندگیمونو خراب میکنه
میخوام برم سر قبر بابابزرگم بهش بگم
از روز اول به زندگیمون حسودیش میشد
حسودیش میشه بابام منو مامانمو میبرد مسافرت طرف ما بود
طوری شده الان بابام مارو فروخته به اون نکبت
قشنگ متوجه میشم تمام تلاششو داره میکنه زندگیمون بهم بریزه
میخوام برم سر قبر بابابزرگم پیشش درد دل کنم
بگم دختر ته تغاریش چیکار داره میکنه
بابابزرگم خیلیییییی آدم مظلوم و مردم دار و مهربونی بود
خدا بیامرزتش
از همه جا خستم
دیگه عقلم به جایی قد نمیده
میخوام به بابابزرگم بگم حداقل بره تو خوابش دست از سرمون برداره
طوری شده من بخاطر بابام نمیتونم حرف بزنم
بابامم جونش وصله به اون