بیاید بگم امروز چی شد اقا گربمو بردم تو کوچه یکم بازی کنه یهو یه ماشین اومد تو کوچه با سرعت نور پیچید گربم ترسید قلادش از دستم ول شد رفت بالا درخت انقد صدا کردم از ترس نیومد پایین رفتم براش تن ماهی بگیرم برگشتم دیدم نیستتتتتتت که نیست از صبح زود تا الان که ساعت ده شبه همینجوری تو این گرمای تابستون دنبالش بودم هی صدا زدم خاکشو بردم ولی نیومد دیگه آمدم خونه اب بخورم اومدم اینجا اتفاقی دیدم یکی تو همین نینی سایت نوشته دعای امام صادق بخون برگرده و خوندم واقعا برگشتتتتتتتت خدایا خیرت بده اصلا امیدی نداشتم برگرده