ممنون از محبتت ؛)
میدونی من اون تایم ک شرایط ازدواج کردن رو نداشتم
ازش مهلت خواستم؛ همش بهم میگفت مامانم هماهنگ کرده بریم خاستگاری ،بهش میگم زن نمیخام گریه میکنه ؛ شر درست میکنه ک سنت داره میره بالا همسن و سالای تو بچه دارن و از این چرت و پرتا
دیگ نمیتونم تو روش وایستم و ... توام ک چند بار اومدم خانواده ات میگن نه ...( دلایل خانواده منطقی بود و ب خاطر شرایط خودم بود )
رفت سر سفره عقد نشست ، من حتی عکساشون رو هم دیدم😅💔
بخدا من از لحاظ خانوادگی؛ فرهنگ ؛ تحصیلات ، قیافه و اندام خیلی بهتر از اون دختره بودم
منو مفت فروخت ، شکست منو ، خوردم کرد
من دلیل اشک ریختن ات رو میفهمم چون تو ب غیر از محبت و شاید دوست داشتن چیزی ندیدی!
ولی من سراسر تو این رابطه شکستم ، نابود شدم ارزش ام اومد پایین ... ب همین خاطر دیگ مث چی از چشمم افتاده، بخواد بهترین شرایط رو فراهم کنه ، بهترین آدم دنیا هم ک باشه دیگ نمیتونم حتی بهش فک کنم
ی وقتایی زنگ میزنه یا پیام میده با خط جدید ( چون قبلی هاش بلاکه) دست و پام یخ میکنه ؛ تن و بدنم میلرزه💔 حتی با وجود اینکه نفرت دارم ازش
الان مث چی پشیمون هست ، من و اون میتونستیم بهترین و شیرین ترین زندگی رو کنار هم داشتع باشیم ، هم منو نسبت ب مردا بی اعتماد کرد ، هم خودش رو بدبخت کرد ؛ هم رو دختر مردم اسم گذاشت و قربانی اش کرد ...
الان شبا میا سر کوچه مون وایمیسته ک شاید منو ببینه ، ولی من دوست دارم چشمم ب سگ بیوفته ب اون نه
دیگ قلبم نمی پذیره ...