خب پدربزرگتو دوست داری اسمی هم که برات انتخاب کرده دوست داشته باش🥲خاطره بد از اسمتو بریز دور بابا ا ...
چشم سعی میکنم ولی دیگه زخمه :)
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت