2777
2789

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

این همه تاپیک زدی قصه ساختی اینم جالب بود


بیییین خودم برگام ریخته...

مثلا به مهاجرت به آمریکا و روسیه فکر میکردم یهو یه آهنگ کردی(اصلا مودی داشتم گوش میدادم برای اولین بار ) یارو یهو تو آهنگه گفت جاسوس آمریکایی و روسی😂😂😂😂😂

اینم خیلی پیش میاد دارید غیبت یه نفر رو میکنید خودشم از راه میرسه

یه بار به مامانم گفتم یادته سه سال پیش اون خانومه همسایمون خاله عصمت میگفتم بهش و چه زن خوبی بود و...


یهو گوشی مامانم زنگ خورد،یه شماره غریبه بود....


برگااااااام

خاله عصمت بود!!!

آره مثلا بابام میرفت بیرون واسه یه کاری 

من تو ذهنم‌میگفتم کاش بابام یهو بره در مغازه واسم واسم بستنی بخره یا یا هرچی وقتی برمیگرده میبینم گرفته خودشم میگه نمیخواستم برم در مغازه ولی رفتم.

یا مثلا یچیزی هوس میکنم از غیب میرسه یا اگر هوس غذایی بکنم تو ذهنم بگم مادرم شبش درست میکنه.

و یک چیز دیگه انرژی بقیه خیلی سریع جذب میکنم و میفهمم 

گاهی هم مثلا قراره اتفاقی بیوفته من یکم قبلش میفهمم.

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108