2777
2789
شاید حنا رو اشتباه می‌نوشته حلوا

پا توی حنا میذاره یعنی؟

فک نکرده بودم بهش

نه بابا گفت حلوا 

بعد حتی توضیح داد که باید با رسم خاصی دوماد پای عروسو بشوره با گلاب و این داستانا

حقیقتش من که باورم نشد ولی چون بعدا مشابهش رو شنیدم برام سوال شد که واقعا وجود داره یا نه

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

باز دست یچیزی پاااا🤢😂

فک کن

بری عروسی مثلا بگی عزیزم لطفا حلوا رو قسمت شست پاشو بده به من

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

بعد حالا پا که خوبه

اون داستان نبات تو شو... رو کجای دلم بذارم که اینجا خیییلیا گفتنش 

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
البته بیشتر اون خانما هم مجبور میشنمثلا یه خانمی توی کرمانشاه نخواست و قبول نکرد مورد اس پاشی قرار گ ...

دوست عزیز من تو زندکیشون نیستم که بدونم مجبورشون میکنن یا نه که اگه بگم مجبورشون میکنن یه عده ناراحت میشه اگه بگم خودشون با کمال میل میپذیرن یه عده دیگه 

هردو موردشو من دیدم هم ناراضی هم راضی که با برادرشوهر مجرد عاشقانه ازدواج کردن 

یه بار تو یه مجلسی یه گوشه نشسته بودم و حوصلم سررفته بود یه خانم انرژی مثبتی  اومد پیشم و بدون مقدمه بهم گفت چه دختر خوشگلی چه صورت قشنگی و رفت اون جمله یه حس مثبت و رنگی رنگی بهم القا کرد که توطول بیست سال زندگیم تاحالا نچشیده بودمش و هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قلبم اکلیلی میشه وهمون چند تا کلمه معمولی منو اون شب تبدیل کرد به یه دختر پرانرژی و شاد.از اون شب به بعد تصمیم گرفتم منم همین حس مثبتو به اطرافیانم بدم و خجالت و تکبرو بزارم کنار و هرکسی که در نظرم یه نکته مثبت داشته باشه بهش یادآوری کنم و بگم که چقدر خاصش کرده شاید تونستم منم همین حس نابو بهش بدم😍❤️
دوست عزیز من تو زندکیشون نیستم که بدونم مجبورشون میکنن یا نه که اگه بگم مجبورشون میکنن یه عده ناراحت ...

ببخشید شاید من برداشت بدی کردم اخه عموم مردم دررابطه با خانمهای مطلقه یا بیوه وقتی ازدواج میکنن میگن خودشو انداخت یا ....

بخاطر همون واکنش نشون دادم

ببخشید کجاش خوبه؟عموت یهو بشه بابات و با مامانت ازدواج کنه خیلی تهوع اوره خییلییی

اینی که من دیدم بچشون زیر ۳ سال بود. 

صد در صد سخته . اون زن خیلی گناه داره

کلا این رسم ها خواهر مزخرفن .   باید بزارن خود آدما تصمیم بگیرن


ولی این یکی از نظر من فقط از این جهت خوبه ک اون بچه زیر دست غریبه نمی افته .  داستان اهورا را چند سال پیش شنیدم  که نا پدری بچه چند ماهه را... .   بخاطر همین میگم‌


ببخشید شاید من برداشت بدی کردم اخه عموم مردم دررابطه با خانمهای مطلقه یا بیوه وقتی ازدواج میکنن میگن ...

نه بابا منظورم این نبود خودشو انداخت لفظ خوبی نیست برای ازدواجایی که از درونشون خبر نداریم 

یه بار تو یه مجلسی یه گوشه نشسته بودم و حوصلم سررفته بود یه خانم انرژی مثبتی  اومد پیشم و بدون مقدمه بهم گفت چه دختر خوشگلی چه صورت قشنگی و رفت اون جمله یه حس مثبت و رنگی رنگی بهم القا کرد که توطول بیست سال زندگیم تاحالا نچشیده بودمش و هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قلبم اکلیلی میشه وهمون چند تا کلمه معمولی منو اون شب تبدیل کرد به یه دختر پرانرژی و شاد.از اون شب به بعد تصمیم گرفتم منم همین حس مثبتو به اطرافیانم بدم و خجالت و تکبرو بزارم کنار و هرکسی که در نظرم یه نکته مثبت داشته باشه بهش یادآوری کنم و بگم که چقدر خاصش کرده شاید تونستم منم همین حس نابو بهش بدم😍❤️
اینی که من دیدم بچشون زیر ۳ سال بود. صد در صد سخته . اون زن خیلی گناه دارهکلا این رسم ها خواهر مزخرف ...

حرفتون درسته ولی ازدواج هم نکنن عمو میتونه هواشو داشته باشه اونیم که شما میگی خیلیا عموهاشون بهشون تعرض کردن اینجا بحث انسانیت و ذاته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2846
2834
2835
2108