امروز دهمین سالگرد ازدواجمونه،خدای من شاهده،به همین ضامن آهو ک تولدشونه قسم این ۱۰سالی ک عروس این خانواده شدم کوچکترین بدی برای هیچچچکدومشون نداشتم.تو زندگی خودم اختلاف بوده باهمسرم ولی با خانوادش اصلا کاری نداشتم.بغیرازجان وچشم و کمک ودلسوزی ازمن ندیدن و نشنیدن.ولی این خواهرشوهربزرگم ب معنای واقعی مشکل روحی داره وسواس شدید عصبی غیبت کن.حرفایی بهم زده ک قیامتم نمیبخشمش.زایمان ک کرد من ی شب پیشش بودم براش شیاف مقعدی گذاشتم تا صبح بچه اشو نگه داشتم تا دوسه روز خونشون بودم از مهموناش پذیرایی کردم.الانم گاهی بچه اشو میذاره پیش من بازاری جایی میره.اینارو گفتم ک متوجه بشید ک مشکل از من و بدجنسی نیست
خدا بعد۱۸سال بهش ی بچه داده تو هفته سه شب میاد خونه ما.ذخترم امتحان ترم آخرداره بچه اش یکسالو چندماهشه نمیذاره دخترم درس بخونه توی یک ثانیه تمام خونه رو زیرو رو میکنه.مادرشم میشینه باتلفن صحبت میکنه اصلا کاری ب بچه نداره.شوهرمم کارش جوریه ک هفته ای دوسه روز خونست دست تنهام.امروز ب طرز فجیعی سردرد داشتم هنوزم خوب نشدم.ساعت ۸داشتیم شام میخوردیم منو دخترم زنگ درو زدن طبق معمول خواهرشوهرم بود منم از سردرد نتونستم زیاد احوالپرسی کنم.اونم تانشست زنگ زد ب دوستش،ی ده دیقه گذشت دخترش از پله بالا رفت گفتم دخترت نیوفته رفت بیاردش تلفنو قطع کرد گفت من برم بچه خوابش میادگفتم بمون حالا گفت ن خوابش میاد باید برم.حالا از سرشب این مثه خوره افتاده تو جونم ک نکنه فک کنه کم محلش کردم.بره پیش خانواده ش منو ازچشم بندازه.واقعا حالم بد بود سردرد ک میگیرم دوس دارم تنها فقط بخوابم تهوع میگیرم.این ک اومد دیگه نتونستم هم صحبتی کنم
شما در قدم اول در این زمینه مطالعه کن افراد کمال گرا، چه کسانی نه گفتن برایشان سخت است، عزت نفس و... بعدم رو خودت کار کن شما خودخوری شدیدم داری از اونایی ک کسی بهت چیزی میگه یا ازت ناراحت میشه ساعت ها بهش فکر میکنی
درسته متاسفانه دارم ب دخترمم هم ناخواسته منتقل میکنم.ب اضافه اینکه وسواس تمیزی هم گرفتم روزبه روز ده ...
بله شما حتما برو تحت درمان معالجه کن خودتو، ده ساله داری به خواهرشوهرت خدمات میدی چون ازش میترسی از دخالتاش، اخلاق تندش بی تفاوتیاش راحت بودناش در نتیجه سعی میکنی نزدیک خودت نگهش داری و بهش احترامبزاری ک بهت آسیب نزنه نکته اینجاست که چه دور باشه چه نزدیک زهرش رو میریزه این وسط شما مریض میشی
تمام اینایی رو ک گفتین با پوست و خونم لمس کردم واقعا.ممنون ک منو ب خودم آوردین و برام وقت گذاشتین.ان ...
خواهش میکنم عزیزم شما از این مشکل رنج میبری و بار نداشتن عزت نفس رو دوشته، از فردا تمرین کن وقتی خواهرشوهرتون میخواد بیاد باهاش هماهنگ کنید ک نیستین، حدو مرز بگذارین که قرار نیست هر وقت دوس داره بیاد و بره شما هم نیاز ب تایم دارین برا استراحت و اینکه رابطه رو مدیریت کنید در حضور همسرتون رفت و آمد کنید دیر به دیر همو ببینید