من سه ماهه که متاهلم و سر زندگیمم
البته با عقد دو ساله که متاهلم
من به هیچکس متاهلی رو توصیه نکردم و بعد از عقد اتفاقا میگم مجردی خیلی بهتره .
منم از زندگیم راضی نیستم ولی دوس ندارم یکی دیگه بیاد بهم بگه خاک تو سرت با این زندگیت .
شوهر من مرد خوبیه مهربونه کاریه زحمتکشه به خاطرم خیلی کارا کرده . ولی خب بدیش اینه که بهم گیر میده . خانوادش خیلی زجرم دادن و اونقدر ازارم دادن که من قید خوبیه شوهرم رو زدم ولی شوهرم کلی التماسم کرد و کلی گریه کرد که تنهاش نذارم و جلو خانوادش ازم دفاع کرد
من نمیتونم به خاطر گیر دادناش ، رو مخ رفتناش ، رفتارای بد خانوادش ، نمیتونم به خاطر اینا اون همه فداکاریش و خوبیاش رو نادیده بگیرم ، نمیتونم محبت هاش رو نادیده بگیرم .
از طرفی قبل از ازدواج دوس پسر زیاد داشتم همشون یه ایرادی داشتن .هیچکس کامل نیست . اگه بهم خیانت کرده بود یا کار نمیکرد یا پول نمیداد و خسیس بود یا بداخلاق و بی رحم بود و جلو خانوادش ازم دفاع نمیکرد ازش جدا میشدم ولی نمیتونم به خاطر چند تا اخلاقه بده ریز خوبیاشو ندید بگیرم .
میدونم اگه از شوهرم جدا شم تا اخر عمر مجرد میمونم چون همه ایراد دارن وااین منم که باید یا کمالگراییم رو کنار بذارم و با خوبی و بدیش بسازم یا اینکه کلا تنها زندگی کنم و هم قید خوشی های دو نفره و هم قید شادی های دو نفره رو بزنم .
تو تجربه ی من مجردی خوشی هاش کمتره ، بدبختیاش هم کمتره و متاهلی خوشیاش بیشتره بدبختیاش هم بیشتره .
و ایناست که نمیتونم انتخاب کنم که ایا مجردی رو انتخاب کنم و یا تو همین متاهلی بمونم