مردهشور این اشغالا، من تو این ساعت مرتیکه رفت بیرون منم دنبالش رفتم خیابون دارم میگم از راه دیگه میرم که بترسه برگرده ولی اصلا محل نداد رفت
میدونی از چی میسوزم؟ از اینکه باورم نمیشه اینقدر راحت بتونه این وقت شب منو تو کوچه ول کنه، میدونه من حتی روز هم خونه تنها میترسم چه برسه کوچه این موقع
اینقدر گریه کردم چشام دراومده، خدا ازشون نگذره