خونه جاری بودیم یواشکی گفتم نوار بده گفت وای ندارم برادر شوهرم گفت چی شده دنبال چی میگردین من احمق گفتم هیچی بعد یه نگاه کرد رفت بیرون منم جاریم دستمال کاغذی داد بعد ده دقیقه برادر شوهرم نوار بهداشتی آورد گذاشت رو اپن رفت 😭😭😭😭😭😭از اون موقع نرفتم خونشون سه ساله
هیچوقت واسم پیش نیومده فقط ۰ون تاریخ و ساعتمو دقیق میدونستم فقط یه بار تو پارک شدم اونم نه که بریزه وقتی میاد میدونم رفتم دسشویی اونجا سدم بعد پد گذاشتم اومدم بیرون