نه اعتماد به نفس دارم عاشق خودمم ولی توقع داشتم دیگه همسرم اینجوری خنجر نزنه
مثلا میگم من باردار بودم گفتن دختره انداختم بیرون همین همسرم گفت زن دختر را نمیخوام دخترات بردار برو گمشو
ولی بچم روزی که به دنیا اومد پسر بود از کار خدا که من اینار بشناسم تکیه نکنم بهشون
ولی جاریم اومد گفت دختره برادر شوهرم گفت تف تو این زندگی شوهر من گفت خدارو شکر کن بچه سالم باشه مهم نیست چی باشه ایشالله قدمش خیره اونجا اولین بار بود زدم تو گوشش گفتم ولی انشالله بچه های تو بمیرن تا بخوان تو باباشون باشی ❤️ 😔