تو تاپیک های قبلیم گفتم که چیا به سرم اومده
ازدواجمون کاملا سنتی بود دوست و اینا نبودیم
حالا از اون ده سال بگم براتون ، شب اول عروسیمون بعد از رابطه من با دستمال خودمو پاک کردم رفتم حموم ، اومدم بیرون دیدم زعفرون برداشته داره رو دستمال تست میکنه تا یه وقت من زعفرون نریخته باشم رو دستمال 🙂
باردار شدم بهم گفت یادم باشه بعد از دنیا اومدنش برم دی ان ای ازش بگیرم 🙂 تو اون ۹ ماهی که باردار بودم کل فامیلاشو میریخت تو خونم میگفت شام درست کن قلیون حاضر کن ، تا ۴ صبح میشستن و من چُرت میزدم از خستگی 🙂 دخترم دنیا اومدنی گفت من پول ندارم بدم سزارین کنی این همه زن بچه دنیا میارن هیچیشون نمیشه توأم یکیش 🙂 به بدترین شکل ممکن زایمان طبیعی کردم ، مادرش از اونجایی که همیشه گرسنه هستش شب هفت گرفت فامیلاشو دعوت کرد منو با یه عالمه بخیه کشوند تو خونش بعدش من حالم خوب نبود زودتر اومدم خونه چون خونریزی داشتم ، شوهرمو یاد داد انداخت تو جون من و شوهرم اومد منو کتک زد دخترمو گرفت گفت میبرم مامانم با شیر خشک بزرگ میکنه 🙂 یه هفته ازم گرفت دخترمو ، سینه هام ورم کرده بود میرفتم با گریه زیر دوش و میدوشیدم تا تخلیه بشن ، یدونه مانتو به میل خودم نخریدم هرچی میخریدم میگفت نه این نه کوتاهه تنگه رنگش روشنه و.... منو میبرد رستوران مخفی ترین جای رستوران مینشوند و خدایی نکرده اگه یکم گردنم کج میشد میگفت داری به مردا نخ میدی میخاری 🙂 میومد تو خونه جلو دخترم منو میزد آخرین بار هم چاقو برداشت میخواست منو بکشه خدا بهم رحم کرد ، یه قرون هم پول بهم نمیداد میگفت وقتی واسه خونه مرغ و گوشت میخرم دیگه پول نیاز نداری که
الان دیگه از اون زن ضعیف خبری نیست میرینم تو دهن خودش و خانوادش ، ازش شکایت کردم به جرم ضرب و شتم رفتم پزشکی قانونی بعدش رفتم مهریمو گذاشتم اجرا
دخترمو ازم گرفته نمیذاره ببینمش بهش گفته مامانت مُرده ☺️ همشو جلو قاضی میگم تک تک حرفاشو میگم ، بهم میگفت تو به درد خونه های تیمی میخوری ، ثابت میکنم مادرش به درد خونه تیمی میخوره نه من
کاری میکنم هرروز آروزی مرگ کنه بعد از اینکه حق و حقوقمو گرفتم هم بخاطر ندادن نفقه طلاقمو میگیرم